تبليغاتX
گاه نوشت
شنبه پانزدهم تیر 1387 22:47

اگریک درصد درست باشد!

 

اگرسخنان آقای "پالیزدار" فقط به قدر احتمال یک درصد- ونه بیشتر ، درست باشد ، بهمین میزان مقبولیت برخی از شخصیت ها و مراجع و علمای اعلام که مورد خطاب وی بوده اند ، فرو می ریزد . این یک درصد عامیانه را از جابجایی آقای نیازی که سال های سال ریاست سازمان بازرسی کل کشور را به عهده داشت و هیچ خللی در فکر و راه او یافت می نمی شد ، دریافته ام . طبق حدیثی که منتصب به حضرت صاحب الامر است ، کسانی می توانند بر کرسی فقاهت و راهبری معنوی مردم قرار گیرند که از نفس خود صیانت کنند وبه هوای درون خویش  نه بگویند و خلاصه خیلی چیزهای دیگر...... داستان پالیزدار اگر فقط به قدر همان یک درصد درست باشد ، صلاحیت و وجاهت تقوایی برخی از مخاطبین او فرو ریخته است . و شما نیک می دانید که آنچه در این وادی فرو ریخت ، نه چیزی است که با یک تکذیبیه به جای اول خود باز رود . ۱۵/۴/۸۷

نویسنده:محمد نوری زاد  | لینک ثابت |

سه شنبه یازدهم تیر 1387 19:5
درباره نامه به آیت الله مکارم شیرازی

چندی پیش به  دوستی برخوردم که شرموک و از سر رفاقت ، مرا از عاقبت اینگونه نوشتن ها برحذر می داشت ، می گفت : می دانی پشت سرت چه می گویند ؟ می گویند فلانی از اصول فاصله گرفته و در اعتقادات سابقش ترک افتاده . گفتم برادر ، اگر من درحوزه صنعت و معدن و نفت کار می کردم ، یا کارم آهنگری بود ، شاید کاری به مسائل فرهنگی جامعه نداشتم ، اما وقتی همه هم من مصروف یک چنین مفاهیمی ست چرا باید نسبت به هنجارها و ناهنجاری های فرهنگی بی تفاوت باشم . در مورد آن ترک هم بگویم که : تا مادامی که نرم و روان و بی تپشی ، لابد درخط و بی ترکی ، اما همینکه سئوالی را که به وفور در ساحت جامعه دست به دست می شود ، مطرح کردی ، مشکلی در اعتقاداتت به وجود آمده؟  بگذار فردا را از همین حالا ترسیم کنیم ، نه اینکه ناگهان دچار فردایی شویم که برسرمان آوار شده . 

۱۳/۴/۸۷  

نویسنده:محمد نوری زاد  | لینک ثابت |

دوشنبه دهم تیر 1387 21:28

دعوت از موافقان و مخالفان موسیقی ملل

 

چندی پیش یادداشتی نوشتم با عنوان " ضرغامی و تغافل موسیقایی"

و در آن به غفلت که نه ، به رویگردانی صداوسیما از پخش  موسیقی سایر ملل اشاره کردم . که یعنی وقتی در عرصه موسیقی ، هنرمندان ما به سایر کشورها می روند و توسط مردم و رسانه های آنجا مورد اقبال و استقبال واقع می شوند ، و رسانه های داخلی ما از این اقبال هنری ، باغرور و نیکی یاد می کنند ، چرا خودما نباید به ایجاد ارتباط موسیقایی با سایر ملل بپردازیم ؟...


ادامه مطلب
نویسنده:محمد نوری زاد  | لینک ثابت |

جمعه سی و یکم خرداد 1387 13:13

شریعتی و پایان خرداد همیشگی

پایان خرداد ، نکته های نابی باخود دارد . وهم ، خاطره های نابی . سال گذشته ، مسئولین شهری ما  ناپرهیزی کردند و در کنار پارچه عکس های بزرگ چمران ، پارچه عکس های بزرگی از شریعتی نیز تدارک دیدند و مردمان ما را به یاد  این دو بزرگوار انداختند . امسال اما چرخ مناسبات فهمیدگی ، به محور همیشگی خود برگشت و شریعتی را به ورطه  فراموشی در انداخت  تا همچنان کسی به زعم بعضی ها سراغ از شریعتی نگیرد ...

 

 


ادامه مطلب
نویسنده:محمد نوری زاد  | لینک ثابت |

پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 17:47

                                           سخني با آيت الله مكارم شيرازي

 

اي عزيز ، اين نامه از طرف كسي است كه به سهم خود ، در عرصه هاي  اين نظام حضور فعال داشته است . خود را سرباز اين نظام مي داند و به وقت خطر ، پيش از خودشما به ورطه هول و هراس پاي مي گذارد . اين را آوردم تنها به اين دليل كه همگان  ، تكليف خود را با راقم اين سطور بدانند .  و اما اصل سخن :

نوجواني وجواني امثال حقير ، با نوشته ها و آثار جنابعالي وساير انديشمندان اسلامي بار گرفت وخواه ناخواه ، بر تربيت ديني ما اثر گذارد. بخصوص مجله ادواري مكتب اسلام شما كه درآن سال هاي دور پيش از انقلاب ، قدمي رو به جلو محسوب مي شد و مارا در حريم خبر ها و نكته هاي پراكنده ديني و مسائل معرفتي مي پروراند. اكنون سال هاست كه از پيروزي انقلاب اسلامي ما مي گذرد و نام آيت الله مكارم شيرازي ، در رديف نام هاي مقدس اين سرزمين جا گرفته است ، به نحوي كه نه حيثيت علمي شما ، ونه جايگاه مرجعيت تان ، هيچ ترديدي را در تاثير گذاري شما بر ساحت امور جامعه ، برنمي انگيزد.

شما و ديگر مراجع عظام ، درجايگاهي هستيد كه مستقيما درخوف و رجاي جامعه نقش داريد . به اشاره شمايان ، مسئولان ارشد نظام ، به همان سو شتاب مي كنند . وزيران و مسئولان خرد و كلان ، براي سالم سازي و اصلاح جهت گيري هاي خود و همكارانشان ، هر ازگاه به دست بوسي شمايان مي شتابند و از كلام و رهنمود تان بهره مي برند. در اين سال ها ، عمدتا توصيه هاي شما بر رعايت موازين و حساسيت هاي ديني ، و برخي نيز به ترميم معيشت مردمان محدود بوده است . همين حالا ،  بايك كلام و غيظ شمايان ، فلان مسئول مرتبط ، فرو مي ريزد و طوفاني در عرض وطول كاري اش در مي گيرد . و يا درمقابل ، به يك تشويقتان ، پروبال مي گيرد و سر به ابرهاي آسمان مي سايد . منظورم از تاكيد بر اين نكات ، فقط وفقط ياد آوري نقش و تاثير شما عزيزان ، در حيثيات كلي جامعه است . اين شما هستيد كه به ماموران انتظامي ، در برخورد با بد حجابي و موضوعاتي از اين دست ، انرژي مي دهيد . يا اين شما هستيد كه با يك عتاب ، رييس جمهور را از پرداختن به مسئله حضور بانوان در ميادين ورزشي ،  باز مي داريد . ويا همين رييس جمهور را به رعايت ساعات شرعي در طول سال ترغيب مي كنيد . اگرچه نتيجه اعمال اين امر  ، ميلياردها دلار ، خسارت كشوري ببار بياورد  . مسئولان ما ، علاوه بركسب اعتبار از مجلس ، به كسب اعتبار از محضر شمايان  نيز نياز دارند . خدانكند مسئولي به يك خطاي متداول گرفتار شود . اعتراض گذراي شما بر همان منبر و صندلي كوچك حوزه ، پيش از شروع درس خارج تان ، آن مسئول فلك زده را بدون اين كه نيازي به اظهار نظر رييس جمهور و مجلس و دستگاه قضايي باشد ، به روز سياه مي نشاند . و البته  بالعكس نيز.  يك تلفن دفتر و بيت شما ، مسئولان كشور را درهر جلسه رسمي و غير رسمي ، از جا مي جهاند و لرزه بر اندامشان مي اندازد . برخورداري از يك چنين جايگاه و نفوذ و اعتبار معنوي و اجتماعي و سياسي ، مبارك سال ها ممارست و درس و تقوا و تحجدتان . اما در اين ميان ، يك امر حتمي ، از ناحيه شما عزيزان مغفول مانده است . و آن اين كه عتاب و رهنمود شمايان ، در حوزه هاي ديني و اجتماعي و سياسي و اقتصادي ، تاثيراتي بجاي نهاده كه چه خوب وچه بد ، پاي شما را به مسئوليت هاي بعدي اين تاثيرات ، مي گشايد. يعني شما به فلان وزير فرموده ايد كه : برويد و اين كارها را سامان دهيد ، يا اين كارها را از مدار مناسبات اجتماعي مردم به دور اندازيد ، به هر حال آن وزير را درخوف و رجاي رضايت و عدم رضايت خود ، به كار گمارده ايد ، حالا ،  نتيجه و ظهور و محصول اين بايد و نبايد شمايان ، تقريبا همين چيزي است كه در جامعه ما ، هم بلحاظ اقتصادي ، و هم اخلاقي و اجتماعي ، دست به دست مي شود .  مثلا شما رييس سازمان صداوسيما را مامور كرده ايد كه در عزاي معصومين (ع) هم موسيقي پخش نكند و هم شبكه هاي متعدد را همزمان از تصاوير عزاداري و سخنراني و شعارهاي مذهبي انباشته كند . رييس صداوسيما كه جز سمعا و طاعتا چيزي ندارد ، همان مي كند كه شما مي خواهيد . درست مثل بعضي از مومنين متعصب ، كه جوان موبلند خياباني را دستگير مي كردند و با زور به مجلس دعاي كميل مي بردند و مي گفتند اينجا بنشين و آدم شو . حكايت صداو سيماي مطلوب شما نيز چنين شده است كه اگر دريك مناسبت محزون مذهبي ، يك خانواده غليظ مذهبي را محكوم به تماشاي برنامه هاي صداوسيما كنيم ، حتما در پايان همان روز ، به افسردگي مزمني دچار خواهند شد كه از خير خيلي چيزها خواهند گذشت . در اينجا مي بينيم صورت ظاهر كه اطاعت از فرامين شماست ، بر آورده شده ، اما محصول بجاي مانده ، جز خسارت هيچ نيست . انباشت مورد به مورد اين دستورها و اطاعت ها ، همين وضعيت متداول اخلاقي جامعه را رقم زده است كه تزوير و ريا ، به امري مرسوم به بدنه فرهنگي كشورما رسوخ كرده و براي خود جايگاه و آدابي پرداخته است . جماعتي از مسئولان ما به خواست و رضايت شما ريش گذارده اند و تسبيح به دست گرفته اند و دكمه هاي بيخ گلو را محكم بسته اند و چند حديث متناسب نيز حفظ كرده اند ،  اما همين كه لب به سخن مي گشايند و حرف مي زنند ، بوي مشمئز كننده ريا و تزويرشان مشام مخاطب هوشمند را مي آزارد . من هنوز به اصل مطلب نپرداخته ام . قصد من از ورود به اين مقدمات ، پي ريزي مسئوليتي است كه شما بر دوش مسئولان ما سوار مي كنيد و خود را از نتايج آن فرامين و خواسته ها مبرا مي داريد . يعني شما انتقاد و ارشاد مي كنيد بدون اين كه مسئوليت تبعات هر آنچيزي را بپذيريد كه انجام آن را يا كنارگذاردن آن را از مسئولين خواسته ايد . با اين حساب ، دامان شما در هميشه ايام ، مطهر و نيالوده مي ماند و هرچه كم كاري و شكست و آسيب است به پاي مسئولين گذارده مي شود . اين مسئوليت ناپذيري روحانيان منتقد در عرصه هاي مختلف ، يكي از محوري ترين رنج هاي سال هاي پس از انقلاب است كه باعث شده سايرين نيز به تناسب حال ، از پذيرش تبعات مسئوليت خويش شانه خالي كنند . مثلا نيك تر از حقير به ياد داريد كه امام راحل در يكي از سخنان خود به مسئولين فرمود : اگر ازمن براي شما توصيه آوردند ، بكوبيد به ديوار . اين سخن ناظر به فاجعه اي بود كه به جان جامعه ما رسوخ كرده بود . حالا خود شما در محكمه وجدان خودتان ، انبوه توصيه هاي مراجع و روحانياني را مرور كنيد كه به تبع همين توصيه ها ، چه مفسده هايي را دامنگير جامعه ما كرده اند .  اين اخلاق درد آور كه مردم ما براي ورود به هر اداره اي دنبال آشنا و توصيه اي مي گردند ، از كجا و از ناحيه چه كساني پا گرفته است ؟  از ناحيه روحانيان كه بايد اولين ياوران بر طرف كننده  آن نگراني امام راحل مي بودند ، يا از جانب كت و شلواري هايي مثل حقير؟

به عنوان مثال ، شهر قم ، ناب ترين شاهد اين آشوب است كه مي توان آن را به ساير بخش هاي كشور نيز تعميم داد . حضور اين همه روحاني و مرجع و مراكز علمي و اسلامي در اين شهر مذهبي ، و تاثيرپذيري مسئولين اين شهر از سفارش ها و توصيه ها و بايد نبايد هاي علما و مراجع ، اولين كاركرد و محصولش اين است كه شهر قم را به شهري نمونه و بهره مند از عالي ترين وجوه ايماني بدل كند . چرا كه مخاطب روحانيان مگر نه اين كه مردمند ؟ و مگر نه اين كه مردم قم ، چه شقي چه سعيد ، اولين مخاطبان بلافصل شمايانند؟ پس چرا اين شهر كه شب و روز در معرض و متاثر از مراقبت هاي ايماني شمايان است ، شمايي كه داعيه هدايت جهانيان را داريد ، شمايي كه براي مردمان آمريكا و آفريقا و اروپا و همه اقوام و ملل  چيزي جز هدايت ، آنهم جز از ناحيه خودتان متصور نيستيد ، چراهمين قم ، به روزي در آمده است كه در آمار هاي نيروي انتظامي خودمان ، اول شهر آسيب ديده از معضلات و مفاسد اجتماعي است ؟ مدينه فاضله علماي ما كجاست؟ چرا بايد مثلا شهر اردستان و تهران و كرج و شيراز ، پاك تر و سالم تر و متعادل تر از قم باشند؟ مسئوليت اين نقيصه آشكار درشهر قم با كيست؟ مردم؟ دستگاه هاي دولتي ؟ دستگاه هاي خصوصي ؟ ويا نه ، دخالت هاي خارج از تعادل علما درحوزه هاي اجتماعي شهر ، باعث بروز آنچنان خفقان و تنگنا و نفس بريدگي مردمان شده است كه بدنه جمعيتي شهر ، بي خيال از خط و نشان اين و آن ، سر به كارخود برده اند؟ صميمانه بگويم كه اگر بخواهند در حوزه آسيب شناسي شهر قم ، مقصرين رديف اول آن را شماره كنند ، حتما و حتما روحانيان شهر قم ، از آن جمله اند . متاسفانه ،  اسلامي كه اغلب علماي ما ترويج مي كنند ، اسلامي عبوس ، كم جوش ، بسته ، لاغر، تندخو ، نامنظم ، بي برنامه ، كم ظرفيت ، و دافع ديگران است . نمونه اش را نه در جهان ، كه در همين داخل كشور خودمان ببينيم و از خود بپرسيم : چه جمعيتي را با انتشار زيبايي ها اسلام به جمع خود پيوند زده ايم و چه كساني را با بداخلاقي هاي منتسب به اسلام ، از دين خدا به دور رانده ايم . اسلامي كه ما از دين خدا پرداخته ايم ، اصلا در اندازه اي نيست كه به صورت آمريكايي لبخند بزند و براي مردمان شرق آسيا آغوش بگشايد و اروپايي را داخل آدم بداند . بلكه اسلامي كه ما آراسته ايم ، اسلامي است تنگ نظر كه از ميان همگان ، تنها به شمارش و پذيرش و انتحاب معدودي بسنده كرده است و مابقي را كافر و نجس مي داند . شرمنده ام كه بگويم زنان و مردان جهان از اسلامي كه ما پرداخته ايم مي هراسند . چرا كه اين اسلام ، بجاي اين كه غصه نامسلمانان را بخورد ، بر آنان اخم مي كند . اسلامي است كه درحوزه هاي اجتماعي و اقتصادي و قضايي به لكنت افتاده است . بانكداري اش را به تركيبي از شلم شورباي شرق وغرب آميخته و نامش را اسلامي گذارده ، به نحوي كه در همان حوزه هاي ديني نيز مخاطب و مشتري ندارد . دستگاه قضايي اش ، فرسنگ ها از آنجايي كه حقي بايد درآن مستفاد شود ، فاصله دارد ، از ورود به  مسائلي چون موسيقي ، هنوز كه هنوز است هراس دارد و آن را مثل گويي آتشين دست به دست مي كند ،  علماي ما درتحريم و رواج موضوعاتي كه در سال هاي دور تاريخ كاركردي داشته اند دو به شك مانده اند ، و شهامت نو آوري و فتاواي تازه را ندارند . براي جوان برنامه اي ندارند . زن و فردا را به امان خدا وانهاده اند . اما آنچه كه آراسته اند اين است كه : سخت و غير قابل اغماض ، همه را به رعايت ظواهر اسلامي مجبور كرده اند . اين اجبار ، درست در شرايطي كه باور و آمادگي اي بهمراه ندارد ، محصولي بار آورده كه ريا و تزوير  و چاپلوسي و تظاهر به مذهب ، بخشي از آن است . اين رذيله ها متاسفانه ، در وسعتي گسترده و در شاني مقبول ، ساحت جامعه را آلوده است . راستي چرا علماي ما خود با پاي خود به محضر قاضي عادل نمي روند و به خاطر نقشي كه در فوران برخي از اين خصلت ها داشته اند ، از مردم پوزش نمي خواهند ؟ اگر برنمي آشوبيد بگويم كه من شخصا علت بسياري از اين نا بساماني هارا در اين مي دانم كه علماي ما پاي خود را فراتر از گليم خود دراز كرده اند و بخود اجازه مي دهند كه در هر امري دخالت كنند . بخصوص در حوزه هايي كه مسئوليت آن مستقيما با رهبر فرزانه انقلاب است و ايشان به احترام آنان سكوت مي كنند . دخالت علما و مراجع ، و حتي آن طلبه اي كه از پشت يك تريبون فلان اداره در فلان شهر دور ، سخت بر استاندار و مدير كل و متخصصين استان مي تازد ، دقيقا باعث شده است كه ما :

1- كند حركت كنيم ،

2- به آشوب در بخش هاي كاري و اجتماعي دچار شويم ،

3- به مردم و بخصوص نسل جوان آسيب بزنيم ،

4- كشور را عقب نگهداريم ،

5- زيان هاي جبران ناپذير معرفتي و اقتصادي به كشور تحميل كنيم ،

 6- صورت اسلام را بخراشيم ،

7- مردم را بجاي جذب ، دفع كنيم ،

8- براي جهان كه نه ، براي مردمان محله كوچك خودمان هم حرفي نداشته باشيم .

 

حضرت آيت الله مكارم شيرازي ، اين سخنان را از آن روي با شما مي گويم كه جناب عالي از قديم الايام ، به نو آوري در كتابت و محاجه با ساير نحله هاي فكري علاقه مند بوديد . به همين دليل از شما انتظار دارم كه با يك كلمه متداول ، مثل حرام است و مجاز است ، به اين مسئله مهم فيصله ندهيد . شايد عده اي بگويند پس اين همه كار و پيشرفت در جمهوري اسلامي چيست ؟ در جواب اينان مي گويم : مگر قرار بوده پس از اين همه سال و اين همه شهيد و اين همه پول ، ما درهمان سال هاي 57 درجا مي زديم ؟ خوب كار كردن وظيفه ماست . مهم اين است كه ما  در تشكر از خودمان توقف نكنيم . مگر ساير كشور ها كه با سال هاي كمتر و بودجه كمتر و جمعيت كمتر ، پيشرفت هاي بيشتري نسبت به ما داشته اند ،  منتقدين خود را با اين مقولات  منكوب مي كنند ؟ خلاصه اي عزيز ، پاي همه علماي ما ، بخصوص آنان كه هم خودشان و هم بيت و دفتر شان در كارهاي كشور دخالت مي كنند ، به اين درد ها گشوده است ، و اگر ، نه در اين دنيا ، حتما در آن دنيا مواخذه خواهند شد . اطمينان دارم برخي از منتسبين شما چه بسا فرياد بر آورند كه اين خائن ( يعني نويسنده اين نوشتار ) مي خواهد دست علما را از امر و نهي كه ذاتي كار و شان هر عالمي است كوتاه كند ، كه در پاسخ مي گويم : آرام برادر ، اولا ثابت كن كه دل تو بيشتر از نويسنده اين مطلب براي اسلام و مردم و اصلاح امورشان مي سوزد ، ثانيا ، مگر من مي گويم علما ساكت بنشينند و در كارها دخالت نكنند؟ من مي گويم : بسم الله ، اين وزارت ارشاد ، اين صداو سيما ، اين سازمان تبليغات ، اين وزارت خارجه ، اين آموزش و پرورش ، در هر كجا كه مي خواهيد دخالت كنيد ، اصلا سكان هدايت همه اين ها در دست شما ، بالاتر از اين ؟ پس چه ؟ بله ، مهم بعد از اين دخالت هاست كه من مي گويم : فلان عالم دخالت كننده ،  بايد مسئوليت و عواقب دخالت خود را بپذيرد .  يعني اگر بر اثر دخالت عالمي ، آواري هر چند اخلاقي بر سر مردم فرو ريخت ، همان عالم  

جوابگو باشد . چرا بايد يك مسئول درقبال كارهايش مورد سئوال قرار گيرد ( البته مورد سئوال قرار گرفتن مسئولين ما فعلا به يك شوخي مي ماند ) و يك عالم و يك مرجع مبرا باشد؟ دخالت علما و مراجع دركارهاي كشور ، دقيقا به مثابه اين است كه عده اي در سپاه پاسداران و يا نه ، در هماه حوزه هاي علميه ، بيايند و انجمن اسلامي تشكيل دهند . وقتي برسر يك كشور ، رهبري هوشمند مي گماريم ، و براي هدايت جامعه در عرصه هاي مختلف ، مجلس اسلامي و دستگاه قضايي اسلامي و دولت اسلامي و شوراي نگهبان اسلامي و مجمع تشخيص مصلحت اسلامي و ديگر مناصب اسلامي قائل مي شويم و مسئوليت ها را به آنان مي سپريم ، حالا در اين ميان ، دخالت فلان مرجع در اموري كه عمدتا تبحري نيز در آن ندارد و به واسطه مسئولين دفتر و ارباب رجوع خبردار شده ، درست مثل تشكيل انجمن اسلامي در حوزه علميه فيضيه است .  بسياري از آشفتگي هاي صداوسيماي ما كه گاه بجاي دعوت مردم به اسلام ، آنان را فراري مي دهد ، از همين دخالت ها ناشي مي شود . جناب مكارم عزيز ، غايت ديني كه شما مبلغ آنيد ، چيست ؟ مگرنه اين كه جامعه اي : سالم باشد ، انصاف و عدالت در آن رعايت شود ، امنيت رواني مردم تامين شود ، دزدي و دروغ و پارتي بازي در آن نباشد ، مردمان ، فهميده و رو به رشد باشند ، فساد و خلقيات ناپسند به حداقل برسد ،  نشاط و سرزندگي فوران كند ،

مسئولين نه در شعار كه درعمل و در نتيجه اي كه از رفتارشان بر مي جوشد ، خادم مردم باشند ، و مردمان حدود تعريف شده خود را رعايت كنند و به حريم ديگران پاي نگذارند ؟ اگر جامعه اي به اين حداقل ها دست يافت و اصلا مسلمان هم نبود ، آيا اين جامعه ، اين مردم ، در پيشگاه خدا مطرودند يا خواستني ؟ و اگر در جامعه اي مسلمان ، همه اين ها كه برشمردم بود اما بالعكس ، آيا خداي متعال صرفا به دليل محبتي كه اين مردم به اسلام و اهل بيت (ع) دارند ، از آنان در مي گذرد؟ يا نه ، آنان را بيشتر مورد مواخذه  قرار مي دهد ؟ درماه مبارك رمضان سال گذشته ، جنابعالي سي شب برصفحه تلويزيون ظاهر شديد و براي  مردم سخن گفتيد . اگر يك متخصص امر رسانه ، مشاور امين شما بود و شما نيز به او ايمان و اعتنا داشتيد ، حتما شما را از حضور در طلايي ترين ساعات پرمخاطب رسانه و در طول ماه مبارك رمضان برحذر مي داشت و انجام اين مهم را به يكی 

از طلاب خوش سيما و خوش صحبت خود شما وا مي نهاد . اما نه كه صداوسيماي ما شان و مختصات رسانه را در پشت سياست هاي مقبوليتي خود خاك كرده است ، با آغوش و روي گشاده از حضور شما استقبال كرد و اين تريبون را - تا هر كجا كه شما اراده مي كرديد در اختيار شما نهاد . مسئولين صداوسيماي ما از حضور شما در آن شب ها بهره خود را بردند و امضاي شما را برمقبوليت خود نشاندند و تا مدتي جانبداري بيت و دفتر شما را باخود همراه كردند ، اما در اين سوي رسانه كه اتفاقا به مردم مربوط است ، متاسفانه ، اوضاع به گونه اي ديگر رقم خورد كه اين مهم به كاركرد رسانه و تاثير همان مختصات مورد اشاره بر مي گردد .  اگر تحمل سخن صادقانه را داريد ، اجازه بدهيد بگويم كه تحميل برخي از ظواهر اسلامي بر جامعه اي كه هنوز در ابتدايي ترين امور اعتقادي خود مي لنگد ، درست مثل كشيدن چادر برسر بانويي است كه ارزش و شان پوشش را باور نكرده و ما او را به اسم سر كشيدن داروي تلخ ، نويد سلامتي مي دهيم . همه اين ها به اين برمي گردد كه حوزه هاي علمي ما در سال هاي دور ، جا مانده اند و هنوز كه هنوز است ، به اصرار ، وقت و انرژي طلاب ما را به موضوعاتي مشغول مي كنند كه عمرآن موضوعات سر آمده و كار كردشان در يك قرن و ده قرن پيش به فرسودگي مبتلا شده . عالمي  كه مختصات امروز جامعه اش را نمي شناسد و در محدوده احكام كهنه امر و نهي مي كند ، تركيبي از خلقيات خود را به جامعه تحميل مي كند و باعث بازماندگي آن جامعه از حركت به جلو مي شود .  بدون اينكه همين عالم ، بخاطر ايجاد كندي در روند و رشد جامعه ، مورد مواخذه قرار گيرد و توبيخ شود . علماي ما يا بايد مثل علماي مسيحي از گردونه دخالت در امور كشوري كنار روند و به امور اعتقادي صرف بپردازند كه اين رويه اصلا برازنده و در شان و حيثيت كاري عالمان ما نيست -  يا بايد بازاي هر دخالت ، مثل ساير مسئولين ، مسئوليت عواقب توصيه ها و امر و نهي هاي خود را بپذيرند و به مردم و به نهاد هاي جمهوري اسلامي جوابگو باشند . اگر از انتقادي كه به وضعيت حوزه ها  مي شود ، برآشوبيد و بگوييد : همين حوزه ها بودند كه امام خميني و مطهري و مدرس را پروراندند ، در پاسخ مي گويم : بله ، خاستگاه اين عزيزان اگرچه حوزه بود ، اما همين امام خميني اگر در محدوده حوزه و علوم حوزوي متوقف مي ماند ، حتما مرجعي مي شد با چهره اي نوراني ، و نفس گرم ، و نماز و خلوص زايدالوصف ، و در وجهي غايي : تربيت شاگرداني مثل خودش ، و جماعتي كه پي درپي براي دست بوسي اش مي شتافتند ، و ديگر هيچ . اگر سلمان فارسي در ايران مي ماند و مشقت وادي طلب را نمي پيمود ، هرگز به مقام و جايگاه اهل البيتي نمي رسيد . پس سلمان شدن سلمان فارسي ، به ايران و زادگاه آن روزش مربوط نيست . حوزه هاي ما ، اي عزيز ، عقب مانده اند . رهبر ما در چند نوبت به اين مهم پرداخته اند اما از آنجا كه همه ما اغلب در بحران يك جور  رو دربايستي روزگار مي گذرانيم ، تارسيدن به يك انقلاب اساسي در هيمنه حوزه ها راهي دراز در پيش داريم  . علماي كهنسال ما ، با همه عزت و احترامي كه براي تك تكشان قائليم ، به شدت از سياق ديرين حوزه دفاع مي كنند ، چرا كه با هر تغيير ، بخشي از موجوديت علمي آنان فرو مي ريزد و حرفي براي گفتن نخواهند داشت . هم اينان ، به دليل نفوذي كه در جامعه اطراف خويش دارند ، هيچ تغييري را در زيرساخت هاي حوزه بر نمي تابند . حوزه هاي ما به انقلابي بنيادين محتاجند . و بعد ، اين كه هر عالمي و مرجعي ، به موازات دخالت در امور ، بايد مسئوليت عواقب آن را بپذيرد . مثلا خسارت چند ميليارد دلاري ناشي از تغيير ندادن ساعت كاري كشور ، به عهده كيست ؟ دولت ، يا مراجع ؟ چرا بايد مردم جريمه اين بي كياستي را از جيب خود بپردازند؟ مطالب كهنه و فرسوده اي كه به اسم اقتصاد اسلامي در محافل حوزوي ما دست به دست مي شود ، هرگز جوابگوي نياز كشور در تعامل با اقتصاد جهاني نيست . حوزه هاي ما يا بايد به تخصص روي برند ، يا در محدوده احكام و اخلاقيات باقي بمانند . تخصصي شدن  يعني اين كه يك حوزه فقط و فقط به رهيافت هاي اقتصادي بپردازد ، ديگري به قضا ، ديگري به فلسفه و موسيقي ، ديگري به جوان ، ديگري به زن ، ديگري به اجتماع ، و ديگري : نسبت اسلام با مختصات روز را بكاود . يافته هاي اين متخصصان ابتدا بايد دريك محله و دريك جامعه كوچك ، مورد آزمون قرارگيرد و درصورت مطلوبيت ، به دستگاه هاي مربوطه پيشنهاد شود . مدام حوزه هاي ما بايد به طور سيال و شناور ، خود را براي نيازمندي هاي جهان ، و نه فقط كشور مهيا كنند . راستي اگر مثل جمهوري اسلامي ايران ، اداره جهان را از همين فردا به ما و شما وا مي نهادند و مي گفتند : بسم الله ، اين شما و اين مردم جهان ، چه مي كرديم ؟ آيا اول كاري كه مي كرديم اين بود كه بر سر بانوان كافر جهان روسري مي كشيديم و مضاربه را به سيستم بانكداري آنان تزريق مي كرديم ؟ مي بينيد دستمان چه خالي ست ؟ مرجعي كه هر صبح و شام آمادگي خود را براي ظهور صاحب الزمان اعلام مي دارد ، بايد هر لحظه خود را براي اداره جهان آماده كند . طراوت اسلام ، و جهان شمولي اسلام كجاست ؟ چراما نتوانسته ايم درجامعه كوچك ايران ، حلاوت اسلام را در كام مردمانمان بچكانيم ؟ مشكل آيا از اسلام است يا از نوع تفسيري كه ما از اسلام منتشر مي كنيم ؟ عزيز ما ، اين چيزي كه امروز ، به اسم اسلام و مختصات ديني بر جامعه ما تحميل مي شود ، گاه ربطي به اسلام ندارد . كه اگر مي داشت ، قطعا بركات آن از آسمان و زمين بر ما مي باريد و در اين ميان سهم شهر قم بيش ازساير بلاد  مي بود .  بايد خجالت را كنار گذارد و بيهودگي هايي را كه بي دليل و توسط خود ما به ساحت منزه دين خدا الصاق شده ، به دور انداخت . بايد كاري كنيم تا اول اسلام بتواند نفس بكشد تا  بعدا بتواند به مردمان ايران و جهان سرزندگي ببخشد . اگرچه مي دانم اين مهم به جراحي سختي نيازمند است ، و تا آبروهاي فراواني با خاك نياميزند ، راه به جايي نخواهيم برد .  و در پايان سخن ، بگويم و بگذرم كه : درسطح مانده ايم و با شهامت و مغرورانه ، اصرار بر تعميق داريم . پيچيدگي هاي عالم ارتباطات ، مي طلبد كه شيوه هاي سنتي مواجهه با مردم ، جاي خود را به روش هاي نوين بسپرد . تا مادامي كه مراجع ما بنشينند تا مردم به سراغشان بروند ، بهيچوجه در جريان درد و داغ مردم قرار نمي گيرند.  مگراين كه همه حيثيت وجودي يك مرجع را در تدريس ، و پاسخ گويي به سئوال هاي شرعي مردم خلاصه كنيم . چرا روحانيان و برخي از بزرگان اين عرصه ، در سال هاي دفاع مقدس ، در مناطق جنگي حضور مي يافتند و به رزمندگان ما روحيه مي دادند ؟ چرا نبايد اين حضور ، اكنون ، درست در شرايطي كه پيرو جوان ما ، در معرض بحران و آسيب اند ، مظهريتي بنيادين پيداكند؟ فاصله بين مراجع و مردم ، آفتي است كه بهره اش را شيطان مي برد و بس . مراجع ما از علي (ع) كه برتر و پرمشغله تر نيستند ، هستند ؟ چرا نبايد شب هاي مراجع ما ، در كوچه ها و سر زدن به درد ها و معضلات مردم سپري شود ؟ اگرچه اين وظيفه اصلي دولت مردان ما است كه سنگ ها را از پيش پاي مردم بردارند ، اما مگر علي  كارگزار و شهردار و كارمند نداشت ؟ مگر نمي توانست رسيدگي به وضع مردم را به كميته امدادش بسپرد و خود به تحجد و دعا و اشك و آه بپردازد؟ شايد بفرماييد : رسيدگي به امور مردم به تشكيلاتي محتاج است كه از حوزه اختيار و وظيفه ما خارج است . بله ، غرض از طرح اين قضايا ، هرگز به اين نيست كه شما كيسه نان به دوش بگيريد و به درخانه فقرا برويد ، بلكه منظور ، ارتباط شمايان با مردم است كه درهمان وجه ديرين خود متوقف مانده است . شايد اين نكته پاياني ،  ما را در رسيدن به اين مهم ياوري كند . و آن اين كه : ارتباط مراجع ما با طبقه جوان كشور ( حالا جوانان جهان در نوبت بمانند) درحد هيچ است . خود را فريب ندهيم ، رفت و آمد چند گروه از جوانان مذهبي فلان مدرسه و بهمان دانشگاه ، هرگز به معني برقراري ارتباط با نسل جوان نيست . جوانان ما امروز در آتش بي كسي مي سوزند . امروز زماني است كه مراجع ما بايد در به در به دنبال جوان بگردند و ناز او را بكشند و غصه اورا بخورند . اين مهم سال هاست كه از گردونه توجه مراجع ما به دور افتاده . وقت بسيار تنگ است . بسيار تنگ . و چه بسا بسيار دير .  مشكل جوان امروز ما كار و ازدواج و اينجور قضايا نيست . مشكل جوان هاي ما بي كسي است . گنگي فرداست . نسلي كه در دود و حشيش و ترياك و هرويين و فراورده هاي شيميايي كشنده گرفتار شده ، حتما با زبان بي زباني دارد با ما سخن مي گويد . ما و شما چقدر اسلام آلوده به وهابيت سعودي ها را  منكوب مي كنيم و آنان را خسرالدنيا والاخره مي دانيم ، همين سعودي ها با همين اسلام آلوده شان مي بينيد چگونه و با چه اقتداري پاي اعتياد را از كل كشورشان بريده اند ؟ آيا همين يك قدم ، آنان را مستوجب آفرين و درود و مرحبا نمي كند ؟ حالا مذهب و باورشان بجاي خود . مراجع ما بايد بگردند و سئوال هاي سرگردان جامعه را جمع آوري كنند و به آنان پاسخ گويند . توصيه هاي مستمر و هميشگي شما به مسئوليني كه براي كسب وجاهت نزد شما مي آيند ، خوب است اما خوب تر اين است كه مراجع ما پيش بلند شدن صداي زنگ هاي خطر ، به چاره سازي روي برند . ما از شما جاده و هواپيما و بيمارستان و ساخت وساز و وام مسكن و ازدواج نمي خواهيم ، بزرگ ترين خدمت شما به اسلام و مردم در اين روزگار ، اگر تنها و تنها اين باشد كه بتوانيد حتي بقدر قدمي مردم را به افق روشن يك زندگي متعادل نزديك كنيد كاري كرده ايد كارستان . امروز سنگ هاي بزرگي پيش پاي اين نظام است . اگر هر كس به قدر بضاعت خود سنگي از سر راه مردمان بردارد ، اين كشور به گلستاني بدل مي شود كه همگان دربهت بمانند . من با اطمينان مي گويم كه بضاعت شمايان اين گردش كار روزانه اي نيست كه به آن مشغوليد . خطرهاي دركمين ، همه ما را به تحركي همه جانبه مي خواند . موفق باشيد ، ياعلي مدد .  

                                                                                   ۲۲/۳/۸۷

 

 

نویسنده:محمد نوری زاد  | لینک ثابت |

سمفوني پخمگان يا پخمگان فرهنگي دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 13:27

مقاله زير، سخنراني محمد نوري زاد در دانشگاه امام صادق(ع) است با عنوان پخمگان فرهنگي يا سمفوني پخمگان:

باورم بر اين است كه شانه به شانه تهاجم فرهنگي، بايستي به پخمگان فرهنگي نيز پرداخت. چرا كه تهاجم تا سفره و جولانگاهي براي خودنمايي و تاخ و تاز نداشته باشد، مار بي دنداني را ماند كه هيبت پوك و هيولاگونگي او بيش از خوف و خطرش عرض اندام مي‌كند.

پخمگي خصلت متدوالي است كه تنها از حوزه فرهنگ سر بر نمي‌آورد بلكه در ساير حوزه‌ها نيز مي‌شود سراغش را گرفت؛ مثل پخمگان اقتصادي، پخمگان سياسي و حتي پخمگان هنري! دامنه حضور پخمگان را تا هر كجا مي‌شود گسترش داد حتي تا كاخ سفيد و بوش، رئيس جمهور آمريكا! منتها بوش، نه كه پشتش به زيركي سازمان سيا گرم است، با صورتكي آراسته، پخمگي‌اش را مي‌پوشاند. شناسايي پخمگان فرهنگي چندان دشوار نيست همچنان كه شناسايي ساير پخمگان نيز به سادگي ميسر است. از باب مثال يك اشاره مختصر به پخمگان اقتصادي مي‌كنم و باز مي‌گردم به حوزه فرهنگ.

يادتان هست داستان ارز در يك مقطعي مرتب دست به دست مي‌شد؟ يك روز دولتي، يك روز نيمه دولتي، يك روز شناور، يك روز يك وجهي، روز ديگر دو وجهي، يك روز با واسطه، روز ديگر بي واسطه؟ و حتي فروش بي‌دليل پنج هزار دلار به هر كس و به هر دليل؟! پشت هر كدام اين‌ها ممكن است يك بغل تحقيق و مطالعه و كارشناسي بوده باشد. اما نه كه ذاتش پخمگي‌ست، پس بنا به ضرورت صورتك مطالعه و تحقيق و كارشناسي به صورت مي‌بندد! عين همين پخمگي را امروز در داستان بنزين و خودرو و فرش و صنايع دستي و آلودگي هوا و اينجور چيزها رديابي كنيد، اجازه بدهيد به همين اشارت شتابزده بسنده كنم و به حوزه مورد علاقه خودمان باز گردم؛ چرا كه اگر ريسمان اراده قلم را رها كنم، سر از حوزه‌هاي مديريتي و يا سياسي و هنري در مي‌آورد و كار به جاهاي باريك مي‌كشد! اما در حوزه فرهنگ، پخمگان براي خود عوالمي دارند آنقدر از صورتك نجابت و سربه زيري و فهم و درايت و درستي بهره مي‌برند كه مگر با كنجكاوي و دقت و خيره شدن به اجزاي رنگ آميزي‌شده صورتكشان بشود به ذات آنان پي برد. اول چيزي كه پخمگان فرهنگي،‌ همچون مجسمه تراشان ماهر مي‌تراشند، يك دشمن بدهيبت و موذي و مزاحم و قسم خورده و خنجر به دست است. اين دشمن كاركردهاي متنوعي دارد اولين بهره‌اي كه پخمگان فرهنگي از اين مجسمه پلشت و نابكار مي‌برند، شكستن كاسه و كوزه‌ها بر سر اوست. با ظهور ابتدايي‌ترين بي‌لياقتي‌ها و شكست‌ها، به چالاكي مجسمه مفلوك را پيش مي‌كشند و با توپ و تشر ناسزايش مي‌گويند و آبروي نداشته‌اش را در محافل خصوصي و عمومي مي‌برند.

اين پخمگان، همانگونه كه گفتم، همه جا هستند حتي در آمريكا! پخمگان آمريكا نيز به اول چيزي كه متمايلند بر آوردن يك دشمن گوش به زنگ و قدرتمند است تا هر وقت اوضاع جوي و سياسي و اقتصادي اقتضا كرد، همچون كيسه بكس، به جانش بيفتند و خود را تخليه كنند و فهم مردمان خود را به جايي دور حواله دهند.

دوم چيزي كه پخمگان فرهنگي ما مرتب از آن دم مي‌زنند، وجاهت‌هايي همچون امام و انقلاب و مردم و بيت‌المال و آبروي نظام و اينجور واژگان است. همين‌كه آثار در هم شكستگي و قمر در عقربي اوضاع كارشناسان ظاهر مي‌شود، مخاطبان پرسشگر خود را به ضرب الفاظي چون امامت امت، مقام معظم رهبري، حيثيت نظام و بيت‌المال مسلمين منكوب مي‌كنند. مهم اين كه پخمگان فرهنگي درست مثل پخمگان ساير حوزه‌ها، نه تنها به پخمگي خود معترف نيستند. بلكه خود را نادرترين پديده هستي مي‌دانند و كار كشته مسئوليتي كه پذيرفته‌اند. پخمگان فرهنگي به كارهاي دم دستي راضي نيستند و مرتب در تلاشند تا به منصب‌هاي بالاتر دست ببرند. به محض قرار گرفتن بر يك منصب، به آراستين اوضاع تحت مديريت خويش مي‌پردازند و برجستگان و كارشناسان و آموختگان آن حوزه را پايين مي‌كشند و دوستان خود را بر سر كارها مي‌گمارند.

پخمگان فرهنگي اصلاً تاب تحمل كسي را كه حتي يك بند انگشت از آنها قد بلندتر باشند، ندارند. بخشي از علت بر كناري‌ها همين نكته اساسي است.

پخمگان فرهنگي حرف‌ها را مي‌شنوند نقدها را مطالعه مي‌كنند، خسارت‌ها و ضايعات بر آمده را مي‌بينند، اما سر آخر كار خود را مي‌كنند هرگز فكر نكنيد كه اين سرمايه‌هاي بي بدليل اهل سواد و آمار و تحقيق و پژوهش نيستند، نه! تا دلتان بخواهد پرونده‌هاي قطور پژوهشي و بيلان كاري پيش روي شما مي‌گشايند. خدا نكند به يكي از اين‌ها بگوييد آقا، خانم، تحت مديريت شما، مثلاً اين ضايعات برجوشيده است، تعلق جوانان ما به فرهنگ آباء و اجدادي شان رو به اضمحلان است، عشق به ايران در محدوده مسابقات ورزشي و مخصوصاً مسابقات فوتبال محدود شده است، فرهنگ تزوير و ريا و چاپلوسي بيداد مي‌كند، تظاهر به مذهب، به صورت يك بيماري مسري در حوزه‌هاي اداري در آمده است مصرف فراوان و به باد دادن ثروت‌هاي بي‌بازگشت امري بديهي شده است همه اينها را كه بگوييد، پخمگان فرهنگي كه حسابشان را از بسياري مسئولان دلسوز جدا مي‌كنيم پا به ميدان پاسخگويي مي‌گذارند و لعن و نفرين را به دشمن فرضي نثار مي‌كنند و به آشفتگي مرزها و هجوم CD هاي فساد و فحشا و اينجور قضايا بند مي‌كنند و انگشت به جانبي دور مي‌برند و كار را به جاي مي‌كشند كه شما در مقام يك منتقد فرهنگي چيزي هم بدهكار آنان شويد.

پخمگي همانگونه كه گفتم براي خود عوالمي دارد، مثل اينكه همگان آن چيزي را ببينيد كه من مي‌بينم آنچنان بيانديشيد و بپسندند كه من پسندم! پخمگان فرهنگي، هر چه كه ندارند، در عوض ارتباطات خوب با هم دارند در همه جا هستند به همه جا سرك مي‌كشند، سينه چاك فرهنگ‌اند اما با كارهايشان سينه فرهنگ را مي‌درند به شدت افسوس بي‌فرهنگي ها را مي‌خورند اما هرگز از تك و تا نمي‌افتند. هميشه طلبكارند دانشي اندك دارند اما به هيچ متخصصي مجال سر بر آوردن نمي‌دهند. مگر آنان كه سر به اطاعت و انقياد فرو برند و كارنامه بزرگي خود را از دست آنان بگيرند.

پخمگان فرهنگي سخنوران خوبي نيز هستند؛ به چند آيه و حديث هميشگي مسلح‌اند و هميشه چند اسم پر طمطراق از حفظ دارند. اينان هميشه در اطراف مسئولين پرسه مي‌زنند و از نفوذ و جايگاه مسئولين ارتزاق مي‌كنند. خلاصه، پخمگان فرهنگي، كارشان اين است كه فرهنگ ذهن خود را بر جامعه تحميل كنند. اگر جامعه با شتاب دويست كيلومتر به جلو رود، اينان با همان سرعت، درجا مي‌زنند و بر توقف وجمود خود نقابي از تحرك مي‌بندند.

به سينما كه پا مي‌گذارند، سينماي ديني و اسلامي و انقلابي و در شأن انقلاب مي‌طلبند، اما به محض اينكه از شأن سئوال كنيد يك نمونه بگو، درجا قفل مي‌كنند و پاسخ مي‌دهند شأن من خواستن است. در تلويزيون كاركرد متفاوت اختيار مي‌كنند. زن‌هاي بدحجاب و بي‌حجاب خودمان را فقط و فقط پاي صندوق‌هاي رأي و در راهپيما‌يي هاي روزها پيش از پيروزي انقلاب قبول دارند و لاغير! لاي كتاب‌ها را وا مي‌كنند تا اسمشان در صف مطالعه كنندگان باشد. تحمل مخالف براي پخمگان فرهنگي، مثل تحمل آوار است. البته شعارش را مي‌دهند تا از كاروان به راه افتاده عقب نمانند. بسياري از روزنامه‌ها را زيادي مي‌دانند. با شتاب از نگاه به روزنامه‌هاي آن طرف مي‌گذرند تا در الفاظ جانفزاي روزنامه‌هاي اين‌طرفي نفس بكشند.

پخمگان فرهنگي البته سخت حسود و چشم تنگ‌اند حتي از رونق بازار ساير پخمگان هم طريق خود نيز رنج مي‌‌برند و دم گوش مسئولان مرتب پچ‌پچ مي‌كنند كه صلاح در اين است كه و مصلحت اين است.در مقام مشاوره، جز خودي‌ها را پيشنهاد نمي‌كنند. اگر چه خودي‌ها را هم به چند دسته اقليت‌ و اكثريت و محرم و نامحرم تقسيم‌بندي كرده‌اند. در بستن روزنامه‌هاي موفق، مهارت دارند. بهانه‌اش را يك جوري جور مي‌كنند. مثلاً در همين خصوص، اصلاً كاري به روزنامه‌هاي مورد تعلق خودشان كه مرتب بر هيچ چنبر مي‌زنند، ندارند. به روزنامه‌هاي خميري خودشان نمي‌گويند خودت را بالا بكش، به روزنامه‌هاي بالادست مي‌گويند يا فرود بيا يا درت را گل مي‌گيريم. به موسيقي كه مي‌رسند يك شتر ديدي نديدي مي‌گويند و رد مي‌شوند چون تكليف موسيقي را ديگران بايد مشخص كنند و فعلاً صلاح در اين است كه صبوري پيشه كنند.

نسبت پخمگان فرهنگي با شتاب جهاني، مثل نسبت نصيحت كردن است به تجربه كردن، يا مثل نسبت سخن گفتن است و دويدن، براي پيدا كردن پخمگان فرهنگي، به ميان مسئولان نرويد، بلكه در لابه لاي چرخ دنده‌ها و پيچ و مهره‌ها، در جستجوي واشرها باشيد. اين پخمگان، واشرهاي چفت و بست فرهنگ مايند؛ اگر باشند و دستي به تركيبشان نخورد، راه همين است كه مي‌رويم و اگر آنان را برداريم و ناديده بگيريمشان، چفت و بست‌ها از انسجام خارج مي‌شوند و لقي و آشفتگي بر مي‌جوشد. علت اين است كه چه بخواهيم و چه نخواهيم موجوديت اين پخمگان جزيي از شاكله مديريتي ما شده است.

صريح تر بگويم اين جماعت، با تب تندي كه دارند، همه چيز را آنگونه كه مي‌خواهند مي‌بينند، اگر چه آمار و اطلاعات چيز ديگري بگويند مثلاً با تماشاي يك برگ مدرك، طومار يك ساختار را در هم پيچيند چرا كه از پيش،‌ براي آن ساختار، ذهنيت‌ها و نقشه‌ها فراهم آورده‌اند. به رئيس جمهور خبر مي‌دهند كه مثلاً در بانك پارسيان يك كوه پول بالا كشيده شده و آنچنان غليط اين خبر را آب و تاب مي‌دهند كه رئيس جمهور با برگ برنده، در اجتماع مردم نظر آباد كرج، به نابكاران، و غارتگران كوه پول نهيب مي‌زند كه اگر ظرف پانزده روز كوه پول را به جايگاه واقعي‌اش برنگردانيد، خودم مفتضحتان مي‌كنم. و بعد از تاريخ، پانزده روز كه هيچ، چهل، پنجاه، شصت روز هم مي‌گذرد و خبري از خط و نشان رئيس جمهور نمي‌شود!

پخمگان فرهنگي تا دلتان بخواهد در سخنانشان از شهيد و خانواده شهيد و امت شهيد پرور اسم مي‌برند و تا بگوييد به پير، پيغمبر دين خدا اين همه تنگ و تاريك و كم مشتري نيست و اساساً خداي متعال، پيغمبرش را فرمان داده كه براي مردمان آغوش بگشايد و عموم مردم را به زيبايي هاي دين خدا فرا بخواند در پاسخ به نقاط باريك و خاص تاريخ اشاره مي‌كنند كه مگر در فلان حادثه، پيامبر چنين نكرد و امام حسين چنين نگفت؟ خلاصه، از دين خدا، آني را مي‌پسندند كه با مذاق و كار و بارشان همسويي دارد.

اغلب عبوس و ترش رويند به نحوي كه خنده‌ها و لبخندهاي سطحي و كم عمق‌شان نيز نمي‌تواند ذات عبوسشان را بپوشاند. از پراكنده شدن مردمان باكشان نيست؛ اين كه رفته رفته طرفداران نظام، به دليل گوناگون از دست بروند، و يا بي‌تفاوت شوند و عطاي همه چيز را به لقايش ببخشند و يا حتي در صف مخالفين قرار بگيرند! پخمگان فرهنگي تعريف متفاوتي از مردم دارند. اولاً باورشان بر اين است كه مردم، الي الابد، پاي در ركاب انقلاب دارند و نارضايتي مردم، ربطي به ضايعات و خرابكاري و هدر دادن فرصت‌ها و بيكاري و اعتياد و بي‌لياقتي ها ندارد. فرياد مردم مردمشان را تنها به هنگام انتخابات مي‌شنويد؛ به محض پايان انتخابات، مردم به سر كار و زندگي خودشان باز مي‌گردند و اينان نيز به سر كار و زندگي مخصوص به خودشان!

ضريب هوشي پخمگان فرهنگي بسيار پائين است، اما به هر ضرب و زور، يك مدرك، حتي دكترا براي خود دست و پا مي‌كنند تا صورت و ظاهراً قضايا را بيارايند و براي اينكه كسي نگويد اينان آدم‌هاي هوشمندي نيستند هميشه چند طرح بي سرانجام در آستين دارند تا در مقام اعتراض رو كنند و بگويند ما يك چنين ايده‌هايي داشته‌ايم اما كسي بدان توجه نكرد!

پخمگان فرهنگي به واژه قانون كه مي‌رسند، مور مورشان مي‌شود؛ ياد آوري و استناد به تبصره‌هاي قانون، بر بدنشان كهير مي‌نشاند. البته روي كاغذ، تمام چفت‌ و بست‌ها را مراعات مي‌كنند تا روز روزگاري واكاوي اغيار، در دستورها و بايد و نبايدها و هزينه‌ها و برداشت و توقف ‌ها و عقب گردها و ضايعتشان نقطه ضعفي پيدا نكنند. صريح بگويم و بگذرم. پخمگان فرهنگي، همه جا هستند. در هر كجا، بخصوص در حوزه فرهنگ، اگر ركود و سرشكستگي و ندانم كاري و ضايعه ديديد، حتم بدانيد فراكسيوني از پخمگان در همان حوزه فعاليت مي‌كنند. بدون اين‌كه مطرح باشند، ريسمان كارها را در دست دارند. اين‌ها، همان‌هايند كه مثلاً وزير و رئيس جمهور مي‌گويند فلان كار بشود و اينان در پاسخ به همديگر مي‌گويند: بگذار هزار مرتبه بگويد اين ما هستيم كه تصميم مي‌گيريم چه بشود يا چه نشود! ديگران را محكوم نكنيم، شايد يكي از همين پخمگان خود ما باشيم چرا؟ چون پخمگان در هر صنف و حوزه‌اي هستند از مدير تا دانشجو تا فارغ التحصيل تا وزير حتي! من وزير پخمه‌اي مي‌شناسم كه سال‌هاي سال وزيري كرد و سر آخر آنجا كه جز ضايعه هيچ بجا نگذارد معترض و حق بجانب، رفت و هنوز كه هنوز است، هر از گاه، تيرو تركشي مي‌پراند و ابراز وجود مي‌كند.

براي شناسايي پخمگان در يك حوزه مي‌توانيد به قوم و خويشان و همشهريان آنان نيز در همان حوزه بنگريد. از آنان بپرسيد چرا ما بايد با وجود اين‌همه ثروت و جوان وانديشه بايد در صف ورشكستان اقتصادي قرار بگيريم؟ در پاسخ به اين سئوال، سي چهل تا چراي محكمتر از چراي شما بر مي‌شمارند كه خود ما اساساً به اين روند معترضيم، و باز بپرسيد، گيريم كه آمريكا و اسرائيل و اتحاديه خدانشاس اروپا شب و روز نشسته‌اند و براي جوانان ما برنامه‌ريزي مي‌كنند و از دور ديوار و مرزهاي ما محموله‌هاي فاسد فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي به داخل كشور ما سرازير مي‌كنند، شما در مقام مشاور و مسئول كدام قدم موثر را برداشته‌ايد تا جوان ما بيكار نباشد و به تاريخ كشورش غرور و عشق بورزد و دامنه اعتياد از شهرها و روستاهاي ما برچيده شود و روز به روز دوستداران نظام و انقلاب در داخل - حالا خارج از كشور بماند- بيشتر شوند و دستگاه قضاوت ما به درستي و پاكي نزديك شود، و منافع ملي، جاي منافع حزبي و صنفي را بگيرد؟ در پاسخ مي‌گويند، آفرين سئوال ما نيز همين است!

واقعيت اين است كه ما خودمان مي‌دانيم وارث چه زحمت‌ها و رنج‌هايي هستيم. مي‌دانيم اين انقلاب و اين نظام چگونه و از كجا بر آمده است، مي‌دانيم سوز ما از كجا و براي چيست؟ دوست و دشمن را مي‌شناسيم. مي‌دانيم امريكا و اسرائيل چشم دين ما را ندارند، مي‌دانيم مردمان دنيا از ما انتظاراتي دارند و چشم اميد خيلي‌ها به اين انقلاب است، اما اين را هم مي‌دانيم كه مثلاً هدر دادن ميلياردها دلار پول بنزين و آلودگي نفرت‌انگيز هواي تهران و ساير شهرهاي بزرگ،‌ هيچ ربطي به عداوت آمريكا و اسرائيل ندارد، ما مي‌دانيم تعطيلي بسياري از كارخانه‌هاي فعال كشورمان به دليل واردات حجيم و بي رويه است و در اين واردات، هيچ دستي از دشمن در كار نيست. ما مي‌دانيم داستان هميشگي اعتياد،‌ربطي به سازمان سيا ندارد، چرا كه همين كشور عربستان سعودي و بسياري از كشورهاي هم سطح خودما طومار اين مفسده را در هم پيچيده‌اند و بساط اعتياد را از كشورشان جمع كرده‌اند، اما مگر شما حريف توجيهات تمام نشدني پخمگان مي‌شويد؟

مي‌گويند مگر در فلان تاريخ در فلان مجلس، ‌بوش رئيس جمهور آمريكا نگفت ما فرهنگ برترمان را با طشتك‌هاي كوكاكولا به همه جهان مي‌بريم؟‌ مگر در كنگره آمريكا بيست ميليون دلار براي سرنگوني ما تخصيص ندادند؟ مگر نخست وزير اسرائيل نگفته است بايد جوانان ايران را به فساد كشاند؟

خلاصه پخمگان براي هر پرسشي، يك بغل پاسخ دسته بندي شده و آماده دارند. شايد علت اين كه زمان پيش رفته و ما از روزهاي پيروزي انقلاب بيست و هفت هشت سال فاصله گرفته‌ايم اما هنوز كه هنوز است، از سخن صادقانه مخالفان خودمان سراسيمه مي‌شويم و روزنامه‌شان را مي‌بنديم و لكه ننگ غير خودي را بر پيشياني شان مي‌چسبانيم،‌همين باشد!‌اين كه پخمگان،‌به اعتبار كودتاها و فتنه‌هاي پيوسته و پراكنده سالهاي پيش كه عليه اين نظام سامان داده مي‌‌شود همچنان بساط و سفره بدبيني را حفظ كرده‌اند. و مطمئنا كه در بر همان پاشنه مي‌چرخد، و لاغير!‌

ما مي‌گوييم به فرض محال قبول،‌ هر كه با ما نيست، عليه ماست، اما چرا خودمان، آري خودمان را در مقام وارثان و صاحب منصبان اين نظام، بين خودمان اينهمه تشتت و اختلاف و دروغ و غيبت و بدكاري و كارنابلدي داريم؟ مسئوليت اختلاف طبقاتي هولناكي كه در ميان ماست با كيست؟ چرا اينهمه اختلاس و غارت و دروغ؟ چشممان كور اگر پيروزي‌ها و درخشندگي ها و درستي‌ها و پايمردي‌ها را در كشورمان نبينيم و فقط به نقاط منفي و تيره آن چشم بگردانيم و نيز چششمان كور اگر ضايعات بر جوشيده از پخمگي اجماعي را به حساب آمريكا و اسرائيل بگذاريم. انقلاب و ارزش‌ها و درخشندگي هاي آن جاي خود، حساب پخمگان و ضايعتاشن جاي خود! يا علي!

** لينك انتشار اين مطلب در يكي سايت‌هاي خبري:

«پخمگی فرهنگی» آفتی در حد «تهاجم فرهنگی»!

نویسنده:محمد نوری زاد  | لینک ثابت |