به نام خدا
سلام بر شما كه قرار است تجلي زيباترين خصلتهاي ناب بشري باشيد. به شما كه روح و منظر جامعه را با فضايل متعالي ميآراييد. عبور هر كدام شما از گذرگاه جامعه، ما را به ياد عبور درستي و پاكي مياندازد. و حضور هر كدامتان، پايداري و درخشندگي را اصرار ميورزد. از كودكي آموختهايم كه لباس شما، يادآور لباس محمد و علي است. و هر كه به اين لباس درآيد، لاجرم بايستي از خوبي سرشار باشد. به همين دليل است كه از شمايان، جز درستي و فهم انتظار نيست. ساحت روحانيان، در ذهن همهي ما، ساحت معرفت بوده است. ساحت مهر و عطوفت و لبخند و صبوري و صبوري و صبوري. پس با اين مقدمهي گذرا، هم تطليف اعتقاد و باور خود را مشخص ميكنم و هم در برابر اين جايگاه شريف، سر تعظيم فرود ميآورم. كسي كه معرفتش پاي منبر شمايان جوشيده، و راهيافتگياش با درس شمايان استخوان پروريده، و براي بقا و رشد و درخشندگي اين نظام، جز به همت و راهگشايي شمايان چشم ندارد، سخناني را از باب امانت با شما ميگويد. باشد كه جماعتي از دوستان، خيرخواهي نگارنده را به حاجتهاي نامبارك متصل نكنند و تلخي اين سخن صادقانه را به شهد تظاهر و تزوير و چاپلوسي برتري دهند. شما در جايگاه علي، و من در جايگاه صعصعة بن صوحان، كه علي او را برميخيزاند تا وي را موعظه كند. شما اين همه، رو به ديگران وعظ كرديد، اكنون بنشينيد تا خيرخواه و دوستداري شما را نصيحت كند. و در اين ميان، همهي نفرينهاي دو جهان نثار دورترين نيات مغرضانهي نگارنده، اگر باشد و هست:
1. عزيزان ما، نگارنده در سالهاي بحراني اين نظام و طي هشت سال متوالي، در كنار تهيه و توليد آثار متعدد و عمدتا مذهبي تلويزيوني، مطالبي را با عنوان ثابت و هفتگي «نعمتها و غفلتها» و «شنبهها و نكتهها» و صدها مقاله و مطلب مستقل در مطبوعات رسمي كشور مينگاشت كه اغلب با عناوين متغيري چون: سخني با رئيس جمهور (آقايان هاشمي و خاتمي) ـ سخني با وزير ارشاد (در دو دولت) ـ سخني با رئيس قوهي قضائيه ـ سخني با نمايندگان مجلس ـ سخني با وزير امور خارجه ـ سخني با رئيس سازمان صدا و سيما (آقايان لاريجاني) ـ سخني با روحانيان ـ سخني با شهردار تهران (آقاي كرباسچي) ـ سخني با وزير كشور (آقاي عبدالله نوري) و ساير مسئولان صاحب نام آن عصر، به واكاوي تنگناها و كاستيهاي حوزههاي مشخص ميپرداخت. مطالبي كه گزيدهاي از آنها در چهار جلد كتاب با نامهاي: بكوب، محكمتر بكوب ـ آقاي وزير، بخوان با صداي بلند بخوان ـ بياييد زيارت جامعه بخوانيم ـ و نخبهها را نكشيد، چاپ و منتشر شد. در اين سلسله مطلب، صريحترين و گاه تلخترين نكتههاي مغفول، رو به مسئولان ارشد نظام آورده ميشد و هيچ احدالناسي از آنان نيز در خيرخواهي نگارنده ترديد نداشت. چرا كه هم سابقه و تلطيف نويسنده آشكار بود، و هم اين سخنان از روزنامههاي رسمي كشور، و بخصوص از كيهان برميآمد.
اكنون چهار پنج سالي است كه كيهان و ساير روزنامههاي مرتبط با دولت، بنا به دلايلي كه بعدا خواهيم آورد، از چاپ مطالب حقير طفره ميروند. براي نويسنده، چارهاي جز مراجعه به خبرگزاري هاي رسمي كشور نيست. دو يادداشتي كه براي رييس سازمان صدا و سيما، و براي رييس جمهور نوشتم، و حتي همين مطلب پيش رو، در ادامهي همان مطالبي است كه طي هشت سال مينوشتم و كسي از مسئولان، نويسنده را به حب و بغض و حاجتهاي شخصي و مسائل خصوصياش ارجاع نميداد. با انتشار نامهاي كه در همين راستا به آقاي ضرغامي نوشتم، به چهل نكتهي ناب كه منجر به قفل شدن صدا و سيما شده است، اشاره كردهام. نكاتي كه خود آقاي ضرغامي و مديرانش در محافل خصوصي، بارها و بارها به آنها و به بنبستهاي جاري صدا و سيما اشاره ميكنند و هيچكدام شهامت ابراز آنها را ندارند. هنوز چند ماهي از استقرار آقاي ضرغامي در صدا و سيما نگذشته بود كه طي يادداشتي با نام «ضرغامي و تنها راه پيش رو» همين مطالب را به ايشان يادآور شدم. خوب به ياد دارم كه آقاي ضرغامي با حقير تماس گرفت و از نگارش صريح و منصفانهي آن مطلب تقدير و تشكر كرد. در نامه به آقاي احمدينژاد، همان روندي را پيش گرفتم كه پيش از اين با آقايان هاشمي و خاتمي داشتهام. پس اگر با شما عزيزان نيز سخن ميگويم، نيتم را در ادامهي همان رسالت و همت معهود ارزيابي فرماييد و به هيچ امر نامباركي مرتبط ندانيد.
2. روحانيان عزيز، بلبشويي كه در نظام ادارهي كشورمان پيش آمده بود، و آسيبي كه از گسست و بلاتكليفي مسئولان ما ميجوشيد، رهبر فرزانهي ما را بر آن داشت كه آبروي خود را در مشت بگيرد و امضاي خود را پاي سند چشمانداز بيست ساله نظام بنشاند. در اين سند مبارك، افقي براي كشور و نظام ما ترسيم شده است كه همزمان شوقانگيز و خوفانگيز است. شوق انگيز از آن روي كه همهي درخشندگيها و درستيها و برجستگيها و تعالي را براي نظام ما آرزو كرده است. و خوفانگيز از آن روي كه اگر اين رفيق، دستخوش تفرقهها و كمكاريها و جنجالهاي پوك سالها و دولتهاي گذشته و آينده شود، و يا نه حتي،آن همت ضروري و موكد را در مسئولان و دستگاهها و نهادها و مردم ما برنيانگيزد، همهي ما به دست خود جام زهر ديگري براي رهبر و نسلهاي پيش رو پرداختهايم كه جز خسارت و رنج و سرافكندگي ندارد. من به چوني و چرايي اين مخمصههاي تمام نشدني انديشيدهام. اين كه چرا ما با اين همه بحران ريز و درشت مواجهيم؟ چرا اين همه راه را به اشتباه و خطا رفتهايم و حق به جانب، به رفتار غلط و بيلياقتي خود نمرهي بيست دادهايم! چرا ما بايد اين همه بيكار و قاچاق و قاچاقچي و معتاد داشته باشيم؟ چرا عادت سخيف دست بردن به اموال عمومي مردم، آن هم در ارقام نجومي، در بين برخي از معتمدين اين نظام بالا گرفته؟ چرا با وجود اين همه ثروت و جوان و پول و نفت، دور خودمان ميچرخيم؟ چرا اين همه تنگنا؟ اين همه سانسور؟ اين همه ناشكيبايي؟ و اين همه هدر دادن فرصتهاي بيبازگشت؟ اين كمال بيخردي و بيانصافي است كه اگر همپاي اين آسيبها و دردها، به شكوه زحمتها و درستيها و پيشرفتها اشاره نكنم و به تكتك آنها غرور نورزم. اما انجام كار خوب، وظيفهي بديهي ماست.
ما كه نبايد يك كار خوب انجام شده را در سفرهي روزانهي خود بگذاريم و در اطراف آن پايكوبي كنيم. بناي اين نظام بر انجام كارهاي مداوم خوب است. لذت مسئولان ما در اين است كه تا از آنان سؤال ميكني چه كردهايد، شمارگاني از كارهاي انجام شده را برايتان آمار ميكنند. كارهايي كه با توجه به هزينهي كلان صرف شده، ميتوانست در يك ساختمان 3 طبقه و جمع قليلي از كاركنان انجام شود. اين مسئولان هرگز به كارهاي انجام ندادهشان و به فرصتهاي هدر رفته و به ساختمانهاي بلند و به جمعيت كثير كاركنانشان اشاره نميكنند. اگر قول بدهيد كه آرامش خود را حفظ كنيد، ميگويم كه من ريشهي اين نابسامانيها را، عزيزان، در رفتار و تصميمگيريها و مواضع رسمي و غيررسمي شمايان ميدانم. صبور باشيد. برنياشوبيد. با برافروختن و عصبيت و متهم كردن ديگران كار به جايي نميرسد. حصار امني كه همهي ما، خواسته يا ناخواسته، گرداگرد روحانيان كشيدهايم، هرگز اين فرصت را به ما نداده است كه تحليل و واكاوي كاستيهاي اين حوزه را مورد مداقه قرار دهيم. سوز مولاي ما خامنهاي در ترسيم آسيبهاي خواص و عوام، و بهرهمندي از درس و عبرتي كه فاجعهي كربلا به ما ميآموزد، در هزار توي تعارفات جاري جا ماند و راه به جايي نبرد. ما به ديگران گفتيم روي سخن رهبر با شما بود، آنان نيز همين را حوالهي ما كردند. سخني با اين ژرفا بر زمين ماند و به خودي خود سؤال متعجب ناظران تاريخ را كه در بيتفاوتي مخاطبين علي(ع) درمانده بودند، پاسخ گفت.
3. روحانيان عزيز، من نشستهام بر منبر هميشگي شما، و شما نشستهايد بر جايگاه هميشگي مردم. و من، از همين بالاي منبر، و با حرارتي كه از اغلب سخنان خوب شما فوران ميكند، فرياد برميآورم كه اگر آسيب و درد و تنگنا و كاستي در اين نظام به چشم ميخورد، اين به آن علت است كه شمايان از جايگاه مألوف خود به در رفتيد. شما ميتوانستيد اين نظام را كه برآمده از آرزوهاي مدفون ساليان متوالي، و نتيجهي زحمتها و زخمها و پايداري فراوان نسلهاي امروزين و پيشين ما است، بر جايگاه بلند و مرتفع رشد بنشانيد. اما ترجيح داديد نظامي با اين مختصات شگفت، با رنجها و خراشها بياميزد تا كسي در مواضع محكم و شخصي شما خللي نبيند. صبور باشيد. قرار شد بر سخن من نياشوبيد. سخن من كمي تلخ است، اما اجازه بدهيد پيش از آنكه روزگار به كام تكتك ما زهري كاريتر دراندازد، به چند و چون رفتار اين سالهاي شما بپردازم.
شما ميتوانستيد ايران اسلامي را بر تارك جهان بدرخشانيد اما نكرديد. شما ميتوانستيد نام ايران ما را با غليظترين الفاظ نابي چون عدالت و عشق و درستي و پاكي و نظم و شايستگي و پيشرفت مترادف كنيد، اما نكرديد. شما در همين ايام سي سالگي انقلاب، ميتوانستيد بُهت جهانيان را از كارآمدي همه جانبهي يك نظام اسلامي برانگيزيد اما به راحتي از كنار رنجوري و نيازهاي بطئي و آشكار آن گذر كرديد. اگر امروز مجلس و دولت و دستگاه قضايي ما جز تعريف و تمجيد نميپسنديد و با كمترين نقد منصفانه سراسيمه ميشوند و ضربان نبضشان به شماره ميافتد، رد پاي همهي اين دردها را در ساحت صنفي خود ببينيد. اگر جوان ما ميلنگد، اگر مسئولان ما ميلنگند، اگر آدمها در جايگاه بايستهي خود قرار نگرفتهاند، اگر چرخ نظام به جاي گردش منظم و سريع و رو به جلو، گرفتار سكته و توقف و گاه عقبگرد و كندي است، اين همه را در نقش محوري خود ببينيد. ميدانم كه با هر بندي كه مينويسم و پيش ميروم، جراحتي به جان شما مياندازم، اما قبول ميفرماييد كه ترميم جراحت امروز، پسنديدهتر از جراحيهاي خونين آينده است. قرار شد صبور باشيد و تا پايان سخن برنياشوبيد. اگر همهي سخن مرا در اين منبر تلخ، شنيديد و حتي به قدر ذرهاي در آن صداقت و درستي نيافتيد، لحظهاي در قصاص اين حرمتشكني مضايقه نكنيد. من براي باز گفتن اين رنجهاي تلنبار، جان خود را بر كف دست گرفتهام. اگر چه پيش از اين نيز، بارها، همين نكتهها را با شمايان گفتهام.
4. از شما و از تاريخ اسلام آموختهايم كه در تمامي سالهاي حيات رسول خدا(ص) مردان برجسته و اصحاب نامي ايشان، مطلقا روي به اختلاف و تفرقه نبردند و پاس حرمت پيامبر خود را بر نفسانيات كمين كردهي خويش ترجيح دادند. اما شما عزيزان، درست در زمان حيات خميني بزرگ، و درست آنجا كه جامعهي جهاني به اطوار ريز و درشت ما چشم دوخته بود، بر طبل تفرقه و جدايي كوفتيد و جامعهي يكدست و آرزو به دل ما را به چند شقگي تمايلات طايفگي خود درانداختيد و ما را به حديث دروغين رحمتي كه در اختلاف امت نهفته است، ارجاع داديد. و حال آنكه خود ميدانستيد اختلاف امت، منظور، آمد و شد و اتفاق نظر و بركاتي است كه از رفت و آمد ميان مردم و برجستگان امت ميجوشد. مثل اختلاف ملائك و اختلاف شب و روز. با ظهور اين چندشقگي، چه غصهها كه به دل خميني ما نريختيد. او شما و ما را به وحدت و يكپارچگي ميخواند، و شما، ما را به چند دستگي. او ميگفت اگر متحد باشيد، دشمن نميتواند در صفوف واحد شما رخنه كند، و شما با پرچمهاي تفرقهاي كه برافراشتيد، مردمان متعجب و غافلگير ما را به جانبداري از پراكندگي فراخوانديد. هر كدام شما بلندگوي متفرق حق شد. انرژي و سلامت و پايمردي شما كه انقلاب را به ثمر رسانده بود، حالا به اثبات همان فرقههاي چند به چند مصروف ميشد. از دور كه به هياهوي آن سالها مينگرم، چه فرصتهاي نابي را كه خراشيده و از كف رفته نميبينم. شما، عزيزان ما، آري شما بوديد كه اختلاف را نهادينه كرديد. به اختلاف ارزش بخشيديد. و براي اختلاف، جايگاه پرداختيد.
5. اكنون ميراث همان اختلافهاي ريشه دوانده و محكم شده، دست به گلوي اين نسل سرگشته برده است. با خروج شما از صف واحد، مردمان نيز به چند دستگي در افتادند. مسئولان نيز نرم نرم در پشت سر شما آرايش گرفتند و سخن پراكندهي شما را واگويه كردند. عدهاي با اين جريان، عدهاي با آن. عدهاي به چپ، عدهاي به راست. كسي كه بر سرِ كار ميآمد، قبلي را بي لياقتي متهم ميكرد، و ديگري كه ميآمد، بافتههاي اولي را رشته ميكرد. مردم نيز مثل شاخههاي بيد، با هر وزش شمايان، به همان سو كه شما متفرقشان ميكرديد، متمايل ميشدند. با سرانگشت مبارك شما، اختلاف و تفرقه و جدايي و نفرت و غيبت و كمكاري و بدكاري، مقبوليت پيدا كرد. هيچ مسئولي، مسئوليت كار خود را نميپذيرفت. مردم با هر ضايعهاي كه از طايفهاي ميجوشيد، به انگشت اشارهي همو مينگريستند كه طايفهي ديگر را نشانه رفته بود. چه حنجرههايي كه ميتوانست در خدمت يكپارچگي امت مسلمان باشد اما در تشريح و تكريم تفرقه به كار افتاد. چه انرژيها كه هدر نرفت. چشم مردم به شما بود. شما اگر بر مسئولي ميخروشيديد، آن مسئول ميمرد. و اگر جانبداري ميكرديد، پر و بال ميگرفت. مسئولان ما با غريو و تأييد شما، ميمردند و زنده ميشدند. يك طلبهي تازهپا، استاندار يك استان را پايين ميكشيد، و يك آدم كارنابلد، به تأييد شما بر بلندترين جايگاه يك مسئوليت مينشست. اكنون محصول همان اختلافها، در سفرهي قوت جامعهي ما، به مأكولي حتمي بدل شده است. دولتي از يك طايفه، با هزار تبليغ از خوبيها بر سر كار ميآيد. قبليها را چشم بسته و بدون كمترين ملاحظه بركنار ميكند. و خود از نو، يك يك دوستان خود را به كار ميگمارد. اهميتي نيز به ميزان تجربه و كارآمدي آنان نميدهد. خودش بر قلهي درستي مينشيند و رقيب را به درهي فراموشي مياندازد. چرخهي ويرانگري كه از آتش اختلاف شما گرما گرفت و همچنان بر همين محور بيسرانجام ميچرخد.
به همين دليل است كه ميگويم امضاي تكتك شما، با هر اعتقاد و مرام و گرايشي كه داريد، و با همه سنواتي كه تحصيل علم كردهايد، پاي تكتك حادثهها و كاستيها و ناهنجاريهاي اين نظام نشسته است. و گرنه بر اين آفات بزرگ تفرقه ميشوريديد و در راه وحدت مسلمين، جان خود را فدا ميكرديد. تقسيم استعداد و بنيهي جامعه به چپ و راست، و اين كه هر كدام بالاستقلال نمايندهي حق و فضيلت و درستي هستيد، و نه ديگري، اين بلا را به روز ما آورده است. اي كاش متحد و يك صدا و با همهي وجود، پشت سر رهبرمان ميايستاديد و به كلام و رهنمودهاي ناب و هوشمندانه و كارشناسانهي ايشان دل ميسپرديد و نفوذ سخن او را با تاييد و همراهي جانانه ـ و نه شعارگونه ـ انرژي ميبخشيديد. آرزويي كه اجابت آن بعيد به نظر ميرسد! ايكاش خداي متعال چراغي در دل شمايان روشن ميكرد و شما را به يكپارچگي آرماني فرا ميخواند. ما كه عاجز از دستيابي به اين گوهر شاهواريم. تا مگر خدا چه بخواهد.
6. شما هر چقدر كه بر حق باشيد، و حق را هر چه كه هست، تنها با جناح خود ببينيد، به گرد پاي پيامبران خدا كه نميرسيد، ميرسيد؟ نه. پس شما را به اين سخن امام خميني كه ميدانم از جگر پرسوزش برميخاست، ارجاع ميدهم. اين كه: اگر همهي پيامبران خدا را (يكصد و بيست و چهار هزار نفر) در يكجا جمع كنند، مطلقا باهم اختلافي نخواهند داشت. روي اين سخن امام خميني با شما بود. و براي شما. ايكاش قدر اين سخن باب الهي را ميدانستيد و راه و سخن و جناح خود را برتر از راه پيامبران نميدانستيد. با شكافي كه شمايان در جان جامعه انداختيد، مردمان بينوا را نيز كه چشم و دل به شما داشتند و با پرچمداري شمايان از هزار توي حادثهها عبور كرده بودند و از بذل جان و مال و فرزند نيز مضايقه نكرده بودند، به شكاف و چنددستگي فرا خوانديد.
من شخصا" در يكي از روستاهاي پُرشهيد كاشان، دو پدر شهيد را ديدم كه در يك كوچه، منزل داشتند. صبح اول وقت، از در خانه كه بيرون ميآمدند و چشمشان به هم ميافتاد، روي بر ميگرداندند. چشم ديدن همديگر را نداشتند. يكي از آنها طرفدار شما بود، آن ديگري طرفدار رقيب شما. شما با رواج اختلاف، به مسئولان اجرايي ما ايمني بخشيديد. چرا؟ چون هيچ دستگاهي جرأت واخواهي و پرسش از خطا و زوال و دزدي فلان مسئول را نداشت. جمعي از شما دربست با آن مسئول بوديد و با يك تشر، پرسشگران حق مردم را ميتارانديد. شما از يك طرف، رقيبتان از طرف ديگر.
ياللعجب، چه قيامتي! ابن الوقتها در پشت سر شمايان صف بستند و از وجههي شما سود بردند. شما، ناخواسته، از ابن الوقتها جانبداري كرديد و آنان را از مخاطرهي دادگاه و زندان و بركناري رهانيديد. كمي به گذشته بيانديشيد. ببينيد در چه مواقعي و براي چه كساني هورا كشيدهايد!
7. آنچنان در بهاء دادن به اختلاف، خود را و حيثيت خود را هزينه كرديد كه از رسالت هويتي خويش كه همانا انذار و تبشير است، باز مانديد. به كه تذكر ميداديد؟ به خوديها؟ به رقيب؟ و بشارت براي كه؟ از كنار خطاهاي جناحي به راحتي و با اغماض گذر كرديد. اگر عضوي از جناح شما جاسوسي ميكرد، آن جاسوسي را عين خدمت تفسير ميكرديد اما عطسهي نابجاي رقيب را به افلاك آسمان ربط ميداديد. كاري كرديد كه مردم، يك بار به شما روي ميبردند و بار ديگر از شما رو برميگرداندند. بر منبرها از عدالت علي براي ما ميگفتيد. مخصوصا" آن جا كه علي خليفه بود و با شاكي خود شانه به شانه، در محكمه حاضر ميشد. و از قاضي خود گماردهاش ميخواست كه جز به عدالت، حكم نكند. اگر چه شاكي يهودي بوده باشد. بله، اينها را شما براي ما ميگفتيد و ما را شيفتهي بزرگ علي ميكرديد و وعده ميداديد كه حكومت اسلامي يعني اين. رشتهي كار كه به دست شما افتاد، اول از همه براي خود دادگاه ويژه پرداختيد و حاضر نشديد شانه به شانهي مردم، با شاكيان خود به محضر قاضي واحد برويد. آن قدر راحت از كنار خطاهاي اقتصادي و جناحي دوستان خود گذر كرديد كه رقيب نيز همين بيتفاوتي را حق خود دانست. يك جاهايي نيز اين حقوق جناحي را دست به دست ميكرديد. يكي ميداديد و يكي ميگرفتيد. آدمهاي زيرك از وجههي شما خوب بهره بردند. مسئولان در پشت سر شما صف بستند، و جماعتي نيز پشت سر مسئولان. خطر كه بر ميخاست همه پيش ميافتند و پاي شما را پيش ميكشيدند. خلاصه شأن روحانيت شما در يك جاهايي بايد ظهور و بروز پيدا ميكرد. به چيزي بايد اعتراض ميكرديد كه هم هويتي باشد هم جناحي نباشد. به شهرام جزايري؟ به فاضل خداداد؟ به فلان مدير عامل بانك؟ به فلان وزير؟ نه، رقيب سخت مراقب و حاضر جواب است. پس چه بهتر كه به سوي پيشاني زنان و دختران اعتراض كنيم. اين شد كه يك چنين مقولات سادهاي، مظهريت پيدا كرد. سعيد اسلامي را يكي از شما شهيد ميخواند و ديگري قاتل. شهرام جزايري را يكي از شما اقتصادداني مجرب ميدانست و ديگري مفسدي مهدورالدم. سرانجام صلاح در اين ديده شد كه به حريم همديگري كاري نداشته باشيد. اما بالاخره يك چيزهايي بايد براي تذكر و تبليغ باقي ميماند. مثل همان حجاب دختران، روابط دختر و پسر، موسيقي، دوچرخه سواري بانوان، و سخنرانيهاي اخلاقي در ماه مبارك رمضان و محرم و بيان احكام و اين جور قضايا. پس اعتياد چه؟ به ما مربوط نيست. بيكاري؟ به ما مربوط نيست. مصرف سراسيمه؟ غارت اموال مردم؟ روابط ويرانگر؟ مافياي نفت؟ مافياي دارو؟ مافياي فوتبال؟ مافياي ... ؟ خلاصه عزيزان ما، هر چه كه در حقانيت جناح خود بگوييد و بر بطلان انديشهي رقيبتان پاي بفشريد، با يك سوال ساده، بنيان احتجاجتان به هوا ميرود. اين كه اي روحانيان عزيز، در ذات اختلاف شمايان، چه اندازه «خدا» حضور دارد؟ و چه اندازه «خود»تان؟
8. تلاش كرديد كاستيها و خسارتها را با آراستن ظاهر جامعه ترميم كنيد. صدا و سيما را در چارچوب خط قرمزها فشرديد. او نيز زرنگي كرد و براي رهيدن از مخاطرهي اعتراض شما، پاي خود شما را به ميان كشيد. آن قدر از حضور شما براي خود مقبوليت تراشيد كه بنا به گفتهي آقاي علي دارابي، در همين ماه مبارك رمضان، هشتصد روحاني در تلويزيون به طرح مسائل احكام و اخلاقيات و ذكر مناقب پرداختند. فارغ از اين كه هر رسانه، با مختصاتي كه دارد، ميتواند به عكس رسالت خود پافشاري كند. الفباي مديريت بر رسانهي تصويري ميگويد حضور اين همه روحاني در شب و روز تلويزيون، مخاطب را به جاي جذب، به ورطهي دلزدگي مياندازد. مخصوصا" اين كه اگر موضوعات مطرح شده، بديهي و گاه سطحي باشد.
كجاست مباحث راسخ و انديشمندانهي علوم اسلامي؟ كجاست سخنان عميق و فراگير مطهري؟ و سخنان نافذ و متفكرانهي شريعتي؟
9. قم، كانون اسلام ناب محمدي است. يا لااقل قرار است كه اين گونه باشد. با فراواني حضور علما و مراجع و حوزههاي علميهاي كه هر كدام جايگاه ويژهاي دارند و به تبليغ و تعليم و تعلم مشغولند. اگر براي هر عالم و مرجع ومركز ديني در قم، محدودهاي از روشنگري و پاكي و پاكسازي قائل شويم، بايد از قم نور بجوشد و پس كوچههاي قم نيز به عطر ظرفيتها و جذبهها و زيباييهاي اسلام ناب محمدي معطر باشد. اما چگونه است كه همين قم، طبق آمار رسمي، جزو اولين شهرهايي است كه از آسيبهاي اجتماعي در رنج است؟ راز اين معضل، در اختلاف است.
اختلاف علما، هزار هزار مرتبه كاريتر از اختلاف چند دكتر و مهندس است. علما، ريشههاي اين انقلابند. اختلاف در ريشه، چيز كمي نيست. چه روزها و ماهها و سالهايي كه هدر شد و رفت!
10. همزمان با رواج اختلاف شما كه در بنيان روحانيت شيعه رخ داد، روحانيت اهل سنت در كشور، به اتحادي سراسري دست برد. نسخي كه از سنندج برميآيد، همان بود كه در سراوان شنيده ميشد. ميبينيد وحدت علما چه كاركردي دارد؟ و چه زيبا؟
11. در افتادن شمايان به چپ و راست و آميختنتان با مسايل سياسي و اقتصادي جناحي، حضورتان را در عرصههاي حياتي كشور كمرنگ كرد. حادثههاي بزرگ و حساس كشوري، در شما شوري و التهابي برنيانگيخت. اما كوچكترين تلنگر جناحي، كام شما را آشفت و حنجرههاي شما را به كار انداخت.
پيشنهاد ميكنم از باب مثال، و در حاشيهي فاجعهي بيكاري، به واردات حيرتبرانگيز بسياري از اقلام ضروري، مثل شكر بيانديشيد. تلاش كنيد آدمهايي را كه وارد كنندهي شكرند، شناسايي كنيد و چند تن از امثال خودتان را در اطراف آنان رصد كنيد. و بعد، نگاهي به پنج هزار كارگر و كشاورز و متخصص كشت و صنعت نيشكر خوزستان بياندازيد كه بيكار و درمانده و رو به قبلهاند. با انبار ابنار شكري كه توليد كردهاند و روي دستشان مانده، چرا؟ چون واردكنندگان گرامي، به قدر مصرف پنج شش سال آينده هم شكر وارد كردهاند. حالا در سخنانتان از دشمنان اسلام بگوييد كه چشم ديدن سرافرازي ما را ندارند. اين همه شكر، و اين همه بيكاري، در همين دولت دوست خوب ما آقاي احمدينژاد رخ داده است. چرا گريبان نميدريد؟
12. وزارت علوم پرپر زد تا پروندهي دانشگاه غيرقانوني هاوايي را در محاكم قضايي به جايي برساند. و متعجب بود از اين كه چرا با اين همه ادلهي آشكار، متخلفين همچنان بر سر كارند و حق بجانب؟ پيشنهاد ميكنم راز اين دربسته را از جناب آقاي عليزاده كه در كسوت قضاوت و روحانيت، فارغ التحصيل همين دانشگاه هستند، بپرسيد.
13. چرا اعتياد لجام گسيخته و قاچاق و مصرف فراوان و ضايع كردن سرمايههاي بنيادين كشور، هيچ خروشي در شما برنميانگيزد؟ چرا براي نجات كشور از دست فتنهگران گريبان نميدريد؟ چرا براي بيكاري جوانان به خيابانها نميريزيد؟ چرا با چشم دختران خياباني كه از شدت فقر تن فروشي ميكنند، نميگرييد؟
14. دختران و زنان بيمار براي ورود به بيمارستان بقيه الله تهران، حتما بايستي چادر سر كنند. ورود بدون چادر ممنوع است. حتي براي بيماران كهنسال مشرف به موت. فكر ميكنيد اگر حضرت صاحب ظهور كنند، از ديني كه ما پرداختهايم، خشنود خواهند شد يا همين حالا از عصبيتها و اختلافهاي ما رنج ميبرند؟ معروف است كه ظهور ايشان، اعتراض جمعي از علماي ديني را برميانگيزد. كه اين مرد، دين تازه آورده و بدعت گذارده. و باز شنيدهايم، از خود شما، كه جماعتي از مخالفان ايشان، علمايند. كه او را تكفير ميكنند. علماي وهابي به كنار، آيا اين اختلافهاي تمام نشدني، فرصتي براي سربازي حضرت حجت باقي ميگذارد؟ شما وقتي با وليّ او ناسازگار و متفرقيد، به طريق اولي با خود او نيز در انشقاق و گسست خواهيد بود. مگر اين كه همچنان از زبان پيامبر بگوييد: اختلاف امت من، رحمت است.
15. صادقانه بفرماييد اگر امام خميني، موسيقي و شطرنج را مجاز نميدانستند، آيا كسي از شما شهامت اين را داشت كه پرده از روي اين بن بست آزار دهنده بردارد؟ آيا جامعهي ما همچنان از اين بنبستها رنج نميبرد؟
16. تطابق معارفي كه امروز در حوزهها دست به دست ميشود، چقدر با جامعهي امروز و جامعهي آرماني و جهاني همخواني دارد؟ چرا هنوز تکليف بانكهاي ما روشن نيست؟ ربا ميدهند و اسم بانكداري اسلامي را يدك ميكشند.
17. براي حضور در سالن سخنراني آقاي رييس جمهور كه در دانشگاه تهران سخن ميگفتند، عدهاي از دانشجويان ساير دانشگاهها، سالن را پر كردند و امكاني براي حضور دانشجويان دانشگاه تهران فراهم نشد. در جامعهاي كه دأب مسلماني دارد، يك چنين رفتاري آيا پسنديده است؟ آيا آن دانشجوي سالم و خوب پشت درمانده را ميشود با هزار سخنراني مجاب كرد؟
18. در پاسخ به نامهي حقير كه براي آقاي ضرغامي نوشتم، آقاي روح الله حسينيان (مركز اسناد) در يادداشتي كه سراسر شور و حال بود و دفاع مكرر از آقاي ضرغامي، نگارنده را در سبيل دشمنان اسلام نهاده بود و باراني از ناروا بر او باريده بود. اين بندهي خدا بايد بداند كه لباس روحاني مترادف است با انصاف و محبت و فهم و عدالت و لبخند. عمر ترشروييها و توپ و تشرها به سرآمده. فصل، فصل ترميم زخمها و تسريع كنديهاست.
19. يك بار كه بنا به دعوت دانشجويان دانشگاه امام صادق، و به مناسبت سالروز شهادت سيدمرتضي آويني سخن ميگفتم، رو به آقاي مهدوي كني كه بزرگوارانه سخنان حقير را تحمل ميكرد، گفتم: بياييد و نهضتي از «توبه» به راه بياندازيد. چرا مردم ما دوستي و رفاقت شما را مثلا با آقاي كروبي نبينند و باور نكنند؟ جدايي شما به نفع كيست؟ چه بهرهاي از اين جدايي عايد اسلام و مسلمين ميشود؟ آيا خداي متعال از اين تفرقه خشنود است! بياييد همهي موانع نفساني را در دور بريزيد و يك تنه براي وحدت خروج كنيد. برويد دم در خانهي علماي رقيب بنشينيد و عمامه از سر بگيريد و براي يكي شدن التماسشان كنيد. ايشان آن روز با لبخندي از سر سخن حقير گذر كردند. امروز اين شكاف كمتر از ديروز نيست. و فردا، حادثههاي پنهان خود را ميپرورد.
20. منبر من به پايان خود رسيد. ميدانم تندي كردم. شايد بايد نرمتر و مؤدبانهتر سخن ميگفتم. اما ديدم همهي ما در حال تعارف و گذران روزمرگي هستيم. گذشتگان و آيندگان و مردمان امروز ايران و جهان، با زبان بيزباني از روحانيان تقاضاي وحدت دارند. مبادا زمان بگذرد و ما بر سر جنازهي فرصت هاي از كف رفته، مرثيهي هجران و درد بخوانيم.
21. در يادداشت بعدي، سخني دارم با نمايندگان مجلس. كه آنان نيز ميتوانند راهگشا باشند. و باز سخني دارم دربارهي موسسهي كيهان. اگر عمري بود، با شما بركات اين سخنان را مشاهد خواهيم كرد، و اگر شما بوديد و من نبودم، همهي شما از طرف حقير، وكيل، به خداي متعال بفرماييد خدايا، اين بندهي هيچ نفهم تو از سياست هيچ نميداند. نميداند كه نميشود آتش و پنبه را باهم جفت كرد. نميداند برآب نميشود راه رفت. و من در جواب، همان سخن امام خميني را پيش ميكشم كه: اگر همهي پيامبران در يكجا جمع شوند، هيچ اختلافي كه نخواهند داشت، بلكه با تأييد همديگر، پشت در پشت براي انتشار دين خدا و اصلاح امور مردم مجاهده خواهند كرد.
يا علي مدد!

