چرا در کیهان می نوشتم؟
بسیاری ازمخاطبان آثار نوشتاری من، به تلخ ترین وجهی به من و به سال هایی که برای کیهان مطلب می نوشتم، حمله می کنند. اما برای خود من آن سال ها -در مجموع- از غرورآفرین ترین سال های عمرم محسوب می شود. چرا که در آن سال های بحرانی هیچ روزنامه ای حاضرنشد آن همه مطلب طوفانی به مسئولین طراز اول کشور را چاپ کند. و من از این بابت سپاسگزار کیهانم. من هرگز حضور رسمی ای در کیهان نداشته ام، بلکه اکثراً مطالبم را از دور و نزدیک برای کیهان ارسال می کردم. آزادگی نهفته در آن مطالب بر احدالناسی پوشیده نیست. من هرگز وامدار کسی و جریانی نبوده ام. برای نویسنده ای که از فضای جامعه اش در رنج است، داشتن یک تریبون گسترده بسیارحیاتی و ارزشمند است. کیهان در آن سال ها برای من تریبونی امین بود. وحال آن که نه همشهری، نه ایران، نه بعدها روزنامه هایی چون جامعه و هم طریقان او حاضر به چاپ آن همه نوشته مستقل و آزادی -که نه وامدارچپ باشد، و نه راست- نبودند. یادگار آن سال ها چاپ چهار جلد کتاب شد با نام های:
بکوب محکم تر بکوب
نخبه ها را نکشید
آقای وزیر، بخوان باصدای بلندبخوان
بیایید زیارت جامعه بخوانیم.
ازهمه آزاداندیشان می خواهم که این چهار جلد کتاب را بخوانند و نکته ای جز صداقت و انصاف و شجاعت از آن همه مطلب استخراج کنند. این را نیزقبول دارم که اعتقادات من شاید به مذاق جمعی نیزخوش نیاید. همان گونه که من نیز از بسیاری ازگرایش ها تبری می جویم.
یاعلی.
داستان "گاه نوشت"
مطلب "نامه ای به علمای روحانی" را فرستادم برای یکی ازخبرگزاری ها. شاید دو ماهی دستشان بود. شهامت انعکاس آن را پیدا نمی کردند. برای ساخت فیلم سینمایی "سرزمین جنوبی من" رفتیم بندرعباس. همانجا بود که رسماً به من گفتند از انعکاس آن نامه معذورند، به دلایل مختلف، و فشاری که از ناحیه ی برخی از نمایندگان مجلس به آنها وارد می شد. نامه ی قبلی که خطاب به رییس جمهور نوشته شده بود، این فضا را تنگ کرده بود. همانجا در بندرعباس و در گرمای شهریور بیابانی که در آن کارمی کردیم، به دوست رابطم گفتم:" من تاکنون وبلاگی نداشته ام، ازطرفی دریغم می آید که این نامه بی سرانجام بماند. شما زحمتی بکش و یک وبلاگ ساده به اسم من طراحی کن و این نامه های اخیر را در آن بگذار.." به دلیل شرایط کاری هرگز فرصت رویت این وبلاگ را نیافتم اما به آن دوست خوب که قبول زحمت فرمود اعتماد داشتم. اکنون ده روزی ست که از سفر باز آمده ایم. ضعف من درتایپ مطالب نیز خود حکایتی ست. فرصتی یافته ام تا سری دراین ساحت سحرانگیز بزنم. و پاسخ برخی ازخوانندگان خوب را بدهم . سادگی فضای کاری این وبلاگ را بر من ببخشایید. شاید به جرات بگویم که از اینترنت ودنیای آن،جز مختصری، هیچ نمی دانم.
در پاسخ به یکی از خوانندگان " گاه نوشت"
دوستی برای من نوشته: "مردک فرصت طلب، تا وقتی از رانت های میلیونی در تلویزیون استفاده می کردی، همه چیزخوب بود، همین که جلویت راگرفتند، همه چیز بد شد؟ کاری نکن که پته سو استفاده هایت راروی آب بریزم."
در پاسخ به این خواننده که ظاهراً یکی از کسانیست که به اسناد و مدارک مالی تلویزیون دسترسی دارد و شاید مخاطب نامه ی من به ظرغامی نیز بوده، به چند نکته اشاره می کنم:
1- اگر منظور از "مردک" کوچکی فهم من است، بله، من خود نیز به این کوچکی معترفم. که هنوز خیلی خیلی چیزها را نمی فهمم. تنها کمی در شناسایی دوست ودشمن، وخوبی و بدی به مهارت رسیده ام.
2- من در طول سال های متوالی، آن هم در دو دولت چپ و راست، صریح ترین نقدها را نوشته و به دست چاپ سپرده ام. مخصوصاً از تلویزیون. ما زمانی نقد می کنیم که لابد همه چیز خوب نیست و دوست داریم که خوب شود!
3- من صمیمانه ازاین خواننده ی سراسیمه می خواهم که پته سواستفاده های مالی مرا در تمام سال هایی که برای تلویزیون برنامه های مذهبی ساخته ام، روی آب بریزد. اولین حسن این افشاگری این است که دست کسانی ازمسئولین تلویزیون که لابد با من در این چپاول بزرگ سهیم بوده اند، آشکارخواهدشد.
فیلم سینمایی"سرزمین جنوبی من"
این نام برای من آمیزه ای ازهمه خصلت هایی ست که می شود شتاب محصور در یک مقطع سرگشتگی را در آن تماشا کرد. و یا برشی از یک هراس نیمه تمام. و یا غبار بجامانده از خانه تکانی یک آدم جامانده را هم . خلاصه بگویم: سرزمین جنوبی من، تکرار هر آن چیزی ست که من اسمش را می گذارم "فرارازخود" . منتها فراری که به خود منجر می شود. طی طریقی مسخ گونه. این که خودت را بسپری به شهاب یک تنفس حیات بخش. آنجا که غرق شده ای و ریه هایت از نفس دوست سراسیمه ای که دهان بر دهان تو نهاده جلا می گیرد. تلاش کردم این حس سرگشته را در دل یک داستان بومی و مستند پخش کنم. و از همه ی سرزمینم، جنوب را انتخاب کردم. نه از این روی که سالیانی درآن زیسته ام، و از نزدیک با نداری ها و دارایی هایش آمیخته ام، بلکه به دلیل هم جنس بودن حس و حال مشترکی که در این انسان سرگشته، و در آن طبیعت سر برآورده دیده ام. این شد که فیلم سینمایی اخیرم "سرزمین جنوبی من" نام گرفت. در ۴۵روز آن را ساختیم. درست زیر آفتاب داغ بندرعباس. نه در شهر. که در بیابان ها و کوهستان های سخت آن. هم اکنون در حال تدوین این اثر هستم. شاید به جشنواره فیلم فجر برسد. که اگر نرسد نیز، چیزی از شان آن کاسته نخواهدشد.
در ساخت این اثر به خدای بزرگ توکل کردم . توکلی که به همت ها و غیرت ها جهت و زیبایی و پایداری می بخشد. به امید او...
درباره ی اتوبوس شب
اتوبوس شب را تا همین چند شب پیش ندیده بودم. الحق که کار درخور اعتنایی بود. بسیار فراتر و پربارتر از "روزسوم". اتوبوس شب، با صداقت همراه است. بی تکلف وبی های وهوی. عجب از داورانی که این همه ظرافت ونکته های مینیاتوری فعل و انفعال های گویشی وتصویری، و این همه رنگ را درمتن بی رنگی ندیدند. یا دیدند و ترجیح دادند از طرح آن پرهیزکنند. اتوبوس شب یک قطره شهد شیرین است درکام خشکناک همه آنانی که در برابر خوبی ها سرخم می کنند. بازی ها روان و قابل باوراست. کارگردانی اثر بخصوص آنجا که سهم تقطیع درست با اوست، دلنشین ازآب درآمده. تدوین اتوبوس شب می توانست با رویکردی معماگونه، به حلاوت پنهان اثرچنگ بزند. بااین همه، این فیلم، قاصدی ست که با خود زیبایی حمل می کند. و زیبایی را چه کسی طالب نیست؟ آنچه که یک اثرهنری را به درون ما راه می دهد، پیوندی ست که روح اثر با روح ما برقرار می کند. این پیوند را اگر به سرشاخه های فراوانی ربط دهیم، تنه اصلی جز به "باور" مخاطب راه ندارد. اتوبوس شب بجز پایانش که با شتاب سرهم بندی شده، درمحدوده باور مخاطب جولان می دهد. و همین راز توفیق اتوبوس شب است. به پوراحمد، و به همت والایش، آفرین می گویم.
ای کاش شب ها را می دویدم، روزها را محاصره می کردم و روزه ها را می گرفتم.
این مناجات های سی روزه، نجواهای روز به روز یک دور افتاده است و برگ سبزی است تحفه درویش به درگاه خدای زیبایی ها.
10 روز نخست ماه رمضان امسال، پیش از آهنگ دلنواز ربنای استاد شجریان، مناجات های حقیر پخش می شد اما پس از این که آن نامه انتقادی را به ضرغامی (رئیس سازمان صدا و سیما) نوشتم، از پخش این مناجات ها جلوگیری کردند آن هم فقط به خاطر این که انتقاد کرده بودم!
این بود که تصمیم گرفتم این مناجات ها را که نه سیاسی است و نه انتقادی! در اختیار شما دوستان خوبم قرار دهم. امیدوارم در پناه لبخند حضرت دوست، شاد و سلامت باشید.
به نام خدای شب، به نام خدای روز، به نام خدای روزه؛
ای کاش شب ها را می دویدم، روزها را محاصره می کردم و روزه ها را می گرفتم.
این مناجات های سی روزه، نجواهای روز به روز یک دور افتاده است و برگ سبزی است تحفه درویش به درگاه خدای زیبایی ها.
10 روز نخست ماه رمضان امسال، پیش از آهنگ دلنواز ربنای استاد شجریان، مناجات های حقیر پخش می شد اما پس از این که آن نامه انتقادی را به ضرغامی (رئیس سازمان صدا و سیما) نوشتم، از پخش این مناجات ها جلوگیری کردند آن هم فقط به خاطر این که انتقاد کرده بودم!
این بود که تصمیم گرفتم این مناجات ها را که نه سیاسی است و نه انتقادی! در اختیار شما دوستان خوبم قرار دهم. امیدوارم در پناه لبخند حضرت دوست، شاد و سلامت باشید.

