مقاله زير، سخنراني محمد نوري زاد در دانشگاه امام صادق(ع) است با عنوان پخمگان فرهنگي يا سمفوني پخمگان:
باورم بر اين است كه شانه به شانه تهاجم فرهنگي، بايستي به پخمگان فرهنگي نيز پرداخت. چرا كه تهاجم تا سفره و جولانگاهي براي خودنمايي و تاخ و تاز نداشته باشد، مار بي دنداني را ماند كه هيبت پوك و هيولاگونگي او بيش از خوف و خطرش عرض اندام ميكند.
پخمگي خصلت متدوالي است كه تنها از حوزه فرهنگ سر بر نميآورد بلكه در ساير حوزهها نيز ميشود سراغش را گرفت؛ مثل پخمگان اقتصادي، پخمگان سياسي و حتي پخمگان هنري! دامنه حضور پخمگان را تا هر كجا ميشود گسترش داد حتي تا كاخ سفيد و بوش، رئيس جمهور آمريكا! منتها بوش، نه كه پشتش به زيركي سازمان سيا گرم است، با صورتكي آراسته، پخمگياش را ميپوشاند. شناسايي پخمگان فرهنگي چندان دشوار نيست همچنان كه شناسايي ساير پخمگان نيز به سادگي ميسر است. از باب مثال يك اشاره مختصر به پخمگان اقتصادي ميكنم و باز ميگردم به حوزه فرهنگ.
يادتان هست داستان ارز در يك مقطعي مرتب دست به دست ميشد؟ يك روز دولتي، يك روز نيمه دولتي، يك روز شناور، يك روز يك وجهي، روز ديگر دو وجهي، يك روز با واسطه، روز ديگر بي واسطه؟ و حتي فروش بيدليل پنج هزار دلار به هر كس و به هر دليل؟! پشت هر كدام اينها ممكن است يك بغل تحقيق و مطالعه و كارشناسي بوده باشد. اما نه كه ذاتش پخمگيست، پس بنا به ضرورت صورتك مطالعه و تحقيق و كارشناسي به صورت ميبندد! عين همين پخمگي را امروز در داستان بنزين و خودرو و فرش و صنايع دستي و آلودگي هوا و اينجور چيزها رديابي كنيد، اجازه بدهيد به همين اشارت شتابزده بسنده كنم و به حوزه مورد علاقه خودمان باز گردم؛ چرا كه اگر ريسمان اراده قلم را رها كنم، سر از حوزههاي مديريتي و يا سياسي و هنري در ميآورد و كار به جاهاي باريك ميكشد! اما در حوزه فرهنگ، پخمگان براي خود عوالمي دارند آنقدر از صورتك نجابت و سربه زيري و فهم و درايت و درستي بهره ميبرند كه مگر با كنجكاوي و دقت و خيره شدن به اجزاي رنگ آميزيشده صورتكشان بشود به ذات آنان پي برد. اول چيزي كه پخمگان فرهنگي، همچون مجسمه تراشان ماهر ميتراشند، يك دشمن بدهيبت و موذي و مزاحم و قسم خورده و خنجر به دست است. اين دشمن كاركردهاي متنوعي دارد اولين بهرهاي كه پخمگان فرهنگي از اين مجسمه پلشت و نابكار ميبرند، شكستن كاسه و كوزهها بر سر اوست. با ظهور ابتداييترين بيلياقتيها و شكستها، به چالاكي مجسمه مفلوك را پيش ميكشند و با توپ و تشر ناسزايش ميگويند و آبروي نداشتهاش را در محافل خصوصي و عمومي ميبرند.
اين پخمگان، همانگونه كه گفتم، همه جا هستند حتي در آمريكا! پخمگان آمريكا نيز به اول چيزي كه متمايلند بر آوردن يك دشمن گوش به زنگ و قدرتمند است تا هر وقت اوضاع جوي و سياسي و اقتصادي اقتضا كرد، همچون كيسه بكس، به جانش بيفتند و خود را تخليه كنند و فهم مردمان خود را به جايي دور حواله دهند.
دوم چيزي كه پخمگان فرهنگي ما مرتب از آن دم ميزنند، وجاهتهايي همچون امام و انقلاب و مردم و بيتالمال و آبروي نظام و اينجور واژگان است. همينكه آثار در هم شكستگي و قمر در عقربي اوضاع كارشناسان ظاهر ميشود، مخاطبان پرسشگر خود را به ضرب الفاظي چون امامت امت، مقام معظم رهبري، حيثيت نظام و بيتالمال مسلمين منكوب ميكنند. مهم اين كه پخمگان فرهنگي درست مثل پخمگان ساير حوزهها، نه تنها به پخمگي خود معترف نيستند. بلكه خود را نادرترين پديده هستي ميدانند و كار كشته مسئوليتي كه پذيرفتهاند. پخمگان فرهنگي به كارهاي دم دستي راضي نيستند و مرتب در تلاشند تا به منصبهاي بالاتر دست ببرند. به محض قرار گرفتن بر يك منصب، به آراستين اوضاع تحت مديريت خويش ميپردازند و برجستگان و كارشناسان و آموختگان آن حوزه را پايين ميكشند و دوستان خود را بر سر كارها ميگمارند.
پخمگان فرهنگي اصلاً تاب تحمل كسي را كه حتي يك بند انگشت از آنها قد بلندتر باشند، ندارند. بخشي از علت بر كناريها همين نكته اساسي است.
پخمگان فرهنگي حرفها را ميشنوند نقدها را مطالعه ميكنند، خسارتها و ضايعات بر آمده را ميبينند، اما سر آخر كار خود را ميكنند هرگز فكر نكنيد كه اين سرمايههاي بي بدليل اهل سواد و آمار و تحقيق و پژوهش نيستند، نه! تا دلتان بخواهد پروندههاي قطور پژوهشي و بيلان كاري پيش روي شما ميگشايند. خدا نكند به يكي از اينها بگوييد آقا، خانم، تحت مديريت شما، مثلاً اين ضايعات برجوشيده است، تعلق جوانان ما به فرهنگ آباء و اجدادي شان رو به اضمحلان است، عشق به ايران در محدوده مسابقات ورزشي و مخصوصاً مسابقات فوتبال محدود شده است، فرهنگ تزوير و ريا و چاپلوسي بيداد ميكند، تظاهر به مذهب، به صورت يك بيماري مسري در حوزههاي اداري در آمده است مصرف فراوان و به باد دادن ثروتهاي بيبازگشت امري بديهي شده است همه اينها را كه بگوييد، پخمگان فرهنگي كه حسابشان را از بسياري مسئولان دلسوز جدا ميكنيم پا به ميدان پاسخگويي ميگذارند و لعن و نفرين را به دشمن فرضي نثار ميكنند و به آشفتگي مرزها و هجوم CD هاي فساد و فحشا و اينجور قضايا بند ميكنند و انگشت به جانبي دور ميبرند و كار را به جاي ميكشند كه شما در مقام يك منتقد فرهنگي چيزي هم بدهكار آنان شويد.
پخمگي همانگونه كه گفتم براي خود عوالمي دارد، مثل اينكه همگان آن چيزي را ببينيد كه من ميبينم آنچنان بيانديشيد و بپسندند كه من پسندم! پخمگان فرهنگي، هر چه كه ندارند، در عوض ارتباطات خوب با هم دارند در همه جا هستند به همه جا سرك ميكشند، سينه چاك فرهنگاند اما با كارهايشان سينه فرهنگ را ميدرند به شدت افسوس بيفرهنگي ها را ميخورند اما هرگز از تك و تا نميافتند. هميشه طلبكارند دانشي اندك دارند اما به هيچ متخصصي مجال سر بر آوردن نميدهند. مگر آنان كه سر به اطاعت و انقياد فرو برند و كارنامه بزرگي خود را از دست آنان بگيرند.
پخمگان فرهنگي سخنوران خوبي نيز هستند؛ به چند آيه و حديث هميشگي مسلحاند و هميشه چند اسم پر طمطراق از حفظ دارند. اينان هميشه در اطراف مسئولين پرسه ميزنند و از نفوذ و جايگاه مسئولين ارتزاق ميكنند. خلاصه، پخمگان فرهنگي، كارشان اين است كه فرهنگ ذهن خود را بر جامعه تحميل كنند. اگر جامعه با شتاب دويست كيلومتر به جلو رود، اينان با همان سرعت، درجا ميزنند و بر توقف وجمود خود نقابي از تحرك ميبندند.
به سينما كه پا ميگذارند، سينماي ديني و اسلامي و انقلابي و در شأن انقلاب ميطلبند، اما به محض اينكه از شأن سئوال كنيد يك نمونه بگو، درجا قفل ميكنند و پاسخ ميدهند شأن من خواستن است. در تلويزيون كاركرد متفاوت اختيار ميكنند. زنهاي بدحجاب و بيحجاب خودمان را فقط و فقط پاي صندوقهاي رأي و در راهپيمايي هاي روزها پيش از پيروزي انقلاب قبول دارند و لاغير! لاي كتابها را وا ميكنند تا اسمشان در صف مطالعه كنندگان باشد. تحمل مخالف براي پخمگان فرهنگي، مثل تحمل آوار است. البته شعارش را ميدهند تا از كاروان به راه افتاده عقب نمانند. بسياري از روزنامهها را زيادي ميدانند. با شتاب از نگاه به روزنامههاي آن طرف ميگذرند تا در الفاظ جانفزاي روزنامههاي اينطرفي نفس بكشند.
پخمگان فرهنگي البته سخت حسود و چشم تنگاند حتي از رونق بازار ساير پخمگان هم طريق خود نيز رنج ميبرند و دم گوش مسئولان مرتب پچپچ ميكنند كه صلاح در اين است كه و مصلحت اين است.در مقام مشاوره، جز خوديها را پيشنهاد نميكنند. اگر چه خوديها را هم به چند دسته اقليت و اكثريت و محرم و نامحرم تقسيمبندي كردهاند. در بستن روزنامههاي موفق، مهارت دارند. بهانهاش را يك جوري جور ميكنند. مثلاً در همين خصوص، اصلاً كاري به روزنامههاي مورد تعلق خودشان كه مرتب بر هيچ چنبر ميزنند، ندارند. به روزنامههاي خميري خودشان نميگويند خودت را بالا بكش، به روزنامههاي بالادست ميگويند يا فرود بيا يا درت را گل ميگيريم. به موسيقي كه ميرسند يك شتر ديدي نديدي ميگويند و رد ميشوند چون تكليف موسيقي را ديگران بايد مشخص كنند و فعلاً صلاح در اين است كه صبوري پيشه كنند.
نسبت پخمگان فرهنگي با شتاب جهاني، مثل نسبت نصيحت كردن است به تجربه كردن، يا مثل نسبت سخن گفتن است و دويدن، براي پيدا كردن پخمگان فرهنگي، به ميان مسئولان نرويد، بلكه در لابه لاي چرخ دندهها و پيچ و مهرهها، در جستجوي واشرها باشيد. اين پخمگان، واشرهاي چفت و بست فرهنگ مايند؛ اگر باشند و دستي به تركيبشان نخورد، راه همين است كه ميرويم و اگر آنان را برداريم و ناديده بگيريمشان، چفت و بستها از انسجام خارج ميشوند و لقي و آشفتگي بر ميجوشد. علت اين است كه چه بخواهيم و چه نخواهيم موجوديت اين پخمگان جزيي از شاكله مديريتي ما شده است.
صريح تر بگويم اين جماعت، با تب تندي كه دارند، همه چيز را آنگونه كه ميخواهند ميبينند، اگر چه آمار و اطلاعات چيز ديگري بگويند مثلاً با تماشاي يك برگ مدرك، طومار يك ساختار را در هم پيچيند چرا كه از پيش، براي آن ساختار، ذهنيتها و نقشهها فراهم آوردهاند. به رئيس جمهور خبر ميدهند كه مثلاً در بانك پارسيان يك كوه پول بالا كشيده شده و آنچنان غليط اين خبر را آب و تاب ميدهند كه رئيس جمهور با برگ برنده، در اجتماع مردم نظر آباد كرج، به نابكاران، و غارتگران كوه پول نهيب ميزند كه اگر ظرف پانزده روز كوه پول را به جايگاه واقعياش برنگردانيد، خودم مفتضحتان ميكنم. و بعد از تاريخ، پانزده روز كه هيچ، چهل، پنجاه، شصت روز هم ميگذرد و خبري از خط و نشان رئيس جمهور نميشود!
پخمگان فرهنگي تا دلتان بخواهد در سخنانشان از شهيد و خانواده شهيد و امت شهيد پرور اسم ميبرند و تا بگوييد به پير، پيغمبر دين خدا اين همه تنگ و تاريك و كم مشتري نيست و اساساً خداي متعال، پيغمبرش را فرمان داده كه براي مردمان آغوش بگشايد و عموم مردم را به زيبايي هاي دين خدا فرا بخواند در پاسخ به نقاط باريك و خاص تاريخ اشاره ميكنند كه مگر در فلان حادثه، پيامبر چنين نكرد و امام حسين چنين نگفت؟ خلاصه، از دين خدا، آني را ميپسندند كه با مذاق و كار و بارشان همسويي دارد.
اغلب عبوس و ترش رويند به نحوي كه خندهها و لبخندهاي سطحي و كم عمقشان نيز نميتواند ذات عبوسشان را بپوشاند. از پراكنده شدن مردمان باكشان نيست؛ اين كه رفته رفته طرفداران نظام، به دليل گوناگون از دست بروند، و يا بيتفاوت شوند و عطاي همه چيز را به لقايش ببخشند و يا حتي در صف مخالفين قرار بگيرند! پخمگان فرهنگي تعريف متفاوتي از مردم دارند. اولاً باورشان بر اين است كه مردم، الي الابد، پاي در ركاب انقلاب دارند و نارضايتي مردم، ربطي به ضايعات و خرابكاري و هدر دادن فرصتها و بيكاري و اعتياد و بيلياقتي ها ندارد. فرياد مردم مردمشان را تنها به هنگام انتخابات ميشنويد؛ به محض پايان انتخابات، مردم به سر كار و زندگي خودشان باز ميگردند و اينان نيز به سر كار و زندگي مخصوص به خودشان!
ضريب هوشي پخمگان فرهنگي بسيار پائين است، اما به هر ضرب و زور، يك مدرك، حتي دكترا براي خود دست و پا ميكنند تا صورت و ظاهراً قضايا را بيارايند و براي اينكه كسي نگويد اينان آدمهاي هوشمندي نيستند هميشه چند طرح بي سرانجام در آستين دارند تا در مقام اعتراض رو كنند و بگويند ما يك چنين ايدههايي داشتهايم اما كسي بدان توجه نكرد!
پخمگان فرهنگي به واژه قانون كه ميرسند، مور مورشان ميشود؛ ياد آوري و استناد به تبصرههاي قانون، بر بدنشان كهير مينشاند. البته روي كاغذ، تمام چفت و بستها را مراعات ميكنند تا روز روزگاري واكاوي اغيار، در دستورها و بايد و نبايدها و هزينهها و برداشت و توقف ها و عقب گردها و ضايعتشان نقطه ضعفي پيدا نكنند. صريح بگويم و بگذرم. پخمگان فرهنگي، همه جا هستند. در هر كجا، بخصوص در حوزه فرهنگ، اگر ركود و سرشكستگي و ندانم كاري و ضايعه ديديد، حتم بدانيد فراكسيوني از پخمگان در همان حوزه فعاليت ميكنند. بدون اينكه مطرح باشند، ريسمان كارها را در دست دارند. اينها، همانهايند كه مثلاً وزير و رئيس جمهور ميگويند فلان كار بشود و اينان در پاسخ به همديگر ميگويند: بگذار هزار مرتبه بگويد اين ما هستيم كه تصميم ميگيريم چه بشود يا چه نشود! ديگران را محكوم نكنيم، شايد يكي از همين پخمگان خود ما باشيم چرا؟ چون پخمگان در هر صنف و حوزهاي هستند از مدير تا دانشجو تا فارغ التحصيل تا وزير حتي! من وزير پخمهاي ميشناسم كه سالهاي سال وزيري كرد و سر آخر آنجا كه جز ضايعه هيچ بجا نگذارد معترض و حق بجانب، رفت و هنوز كه هنوز است، هر از گاه، تيرو تركشي ميپراند و ابراز وجود ميكند.
براي شناسايي پخمگان در يك حوزه ميتوانيد به قوم و خويشان و همشهريان آنان نيز در همان حوزه بنگريد. از آنان بپرسيد چرا ما بايد با وجود اينهمه ثروت و جوان وانديشه بايد در صف ورشكستان اقتصادي قرار بگيريم؟ در پاسخ به اين سئوال، سي چهل تا چراي محكمتر از چراي شما بر ميشمارند كه خود ما اساساً به اين روند معترضيم، و باز بپرسيد، گيريم كه آمريكا و اسرائيل و اتحاديه خدانشاس اروپا شب و روز نشستهاند و براي جوانان ما برنامهريزي ميكنند و از دور ديوار و مرزهاي ما محمولههاي فاسد فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي به داخل كشور ما سرازير ميكنند، شما در مقام مشاور و مسئول كدام قدم موثر را برداشتهايد تا جوان ما بيكار نباشد و به تاريخ كشورش غرور و عشق بورزد و دامنه اعتياد از شهرها و روستاهاي ما برچيده شود و روز به روز دوستداران نظام و انقلاب در داخل - حالا خارج از كشور بماند- بيشتر شوند و دستگاه قضاوت ما به درستي و پاكي نزديك شود، و منافع ملي، جاي منافع حزبي و صنفي را بگيرد؟ در پاسخ ميگويند، آفرين سئوال ما نيز همين است!
واقعيت اين است كه ما خودمان ميدانيم وارث چه زحمتها و رنجهايي هستيم. ميدانيم اين انقلاب و اين نظام چگونه و از كجا بر آمده است، ميدانيم سوز ما از كجا و براي چيست؟ دوست و دشمن را ميشناسيم. ميدانيم امريكا و اسرائيل چشم دين ما را ندارند، ميدانيم مردمان دنيا از ما انتظاراتي دارند و چشم اميد خيليها به اين انقلاب است، اما اين را هم ميدانيم كه مثلاً هدر دادن ميلياردها دلار پول بنزين و آلودگي نفرتانگيز هواي تهران و ساير شهرهاي بزرگ، هيچ ربطي به عداوت آمريكا و اسرائيل ندارد، ما ميدانيم تعطيلي بسياري از كارخانههاي فعال كشورمان به دليل واردات حجيم و بي رويه است و در اين واردات، هيچ دستي از دشمن در كار نيست. ما ميدانيم داستان هميشگي اعتياد،ربطي به سازمان سيا ندارد، چرا كه همين كشور عربستان سعودي و بسياري از كشورهاي هم سطح خودما طومار اين مفسده را در هم پيچيدهاند و بساط اعتياد را از كشورشان جمع كردهاند، اما مگر شما حريف توجيهات تمام نشدني پخمگان ميشويد؟
ميگويند مگر در فلان تاريخ در فلان مجلس، بوش رئيس جمهور آمريكا نگفت ما فرهنگ برترمان را با طشتكهاي كوكاكولا به همه جهان ميبريم؟ مگر در كنگره آمريكا بيست ميليون دلار براي سرنگوني ما تخصيص ندادند؟ مگر نخست وزير اسرائيل نگفته است بايد جوانان ايران را به فساد كشاند؟
خلاصه پخمگان براي هر پرسشي، يك بغل پاسخ دسته بندي شده و آماده دارند. شايد علت اين كه زمان پيش رفته و ما از روزهاي پيروزي انقلاب بيست و هفت هشت سال فاصله گرفتهايم اما هنوز كه هنوز است، از سخن صادقانه مخالفان خودمان سراسيمه ميشويم و روزنامهشان را ميبنديم و لكه ننگ غير خودي را بر پيشياني شان ميچسبانيم،همين باشد!اين كه پخمگان،به اعتبار كودتاها و فتنههاي پيوسته و پراكنده سالهاي پيش كه عليه اين نظام سامان داده ميشود همچنان بساط و سفره بدبيني را حفظ كردهاند. و مطمئنا كه در بر همان پاشنه ميچرخد، و لاغير!
ما ميگوييم به فرض محال قبول، هر كه با ما نيست، عليه ماست، اما چرا خودمان، آري خودمان را در مقام وارثان و صاحب منصبان اين نظام، بين خودمان اينهمه تشتت و اختلاف و دروغ و غيبت و بدكاري و كارنابلدي داريم؟ مسئوليت اختلاف طبقاتي هولناكي كه در ميان ماست با كيست؟ چرا اينهمه اختلاس و غارت و دروغ؟ چشممان كور اگر پيروزيها و درخشندگي ها و درستيها و پايمرديها را در كشورمان نبينيم و فقط به نقاط منفي و تيره آن چشم بگردانيم و نيز چششمان كور اگر ضايعات بر جوشيده از پخمگي اجماعي را به حساب آمريكا و اسرائيل بگذاريم. انقلاب و ارزشها و درخشندگي هاي آن جاي خود، حساب پخمگان و ضايعتاشن جاي خود! يا علي!
** لينك انتشار اين مطلب در يكي سايتهاي خبري:
«پخمگی فرهنگی» آفتی در حد «تهاجم فرهنگی»!

